تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5045

مساهمون:

ص٥٠٤٥

شيخ محمد على و مرامنامهء دموكرات

اما حكايت اينجا و حركات زشت مهدى . در طهران قايم‌مقام حسن صباح ، شيخ محمّد على آن شمّامه يا دمّامهء جادو اين آدم را فريب داده و بيشتر او را ترسانده است . شيخ محمّد على وقتى كه با اين الموتيها صحبت مىدارد وزرا را مثل ادنى نوكر خودش معرفى مىكند . ميرزا كوچك خان دست‌نشاندهء اوست ، احزاب سياسى طهران همه انگشترگردان او . اين احمقها هم باور مىكنند . عزيز وركى وقتى كه از طهران آمده بود گفته بود از بالاى خيابان كه درشكه با شيخ نشستيم تا وسط خيابان پنج دفعه شيخ پياده شده با وزرا صحبت كرد . هركس را از آشنايان خود ديده بود پياده شده بود مدتى صحبت داشته بود . بعد به عزيز گفته بود فلان وزير بود با من مشورتى داشت . به مهدى گفته است يك ماه نخواهد كشيد كه كسان ميرزا كوچك خان الموت مىآيند . دمكراتهاى شهر آنجا مىآيند ، جان تو در معرض تلف است . تا زود است جهت حفظ خود چاره كن . آن چاره چه‌چيز است ، اين مرامنامه را بگير بخوان جمعى را داخل حزب كن . برو قزوين و اجازه حاصل كن . من هم خواهم نوشت . كميته در الموت مفتوح كن . باعث فلاح و نجات تو خواهد شد .

خواندن مرامنامهء دموكرات در الموت

اوايل ماه ربيع الثانى مهدى رفت ، تا شترخان بعضى حرفها زده بود كسى گوش نداده بود . يعنى گفته بودند ما نمىفهميم . بعضى حرفها هم زوارك زده بود . من كاغذى به او نوشتم كه اگر پرده از روى كارها برداشته شود معلوم خواهد شد تو ظالم هستى يا من ، تو متعدى هستى يا من . اگر از راه تقلب و شيطنت اين كار را مىكنى مطهر شوى همه تو را و مرا مىشناسند . اگر حقيقت است زهى نامردى ، زهى بىغيرتى . جواب قسم و آيه نوشت من كارى نكرده‌ام . حضرت و الا در طهران به من فرمودند تعديات تقى و ابو القاسم را تفتيش كن صورت بده . آنها محض اين كار از من سعايت مىكنند . تا پسر ملا يوسف وفات كرد اين آدم رفت بالاروچ در مجلس عزا بناى خواندن مرامنامه را گذاشت . بالاخره چيزى نوشت و جمعى پاى آن را مهر كردند از جمله ملا يوسف ، ملا حسن ، ملا على . مجلس عزاخانه بود . مردم از دهات مىآمدند به همه تكليف مهر كردن مىنمود و مىگفت فرمودهء شيخ محمّد على است . هركس مهر نكرد من صورت بدهم . ليكن بيشتر مردم مهر نكردند و بدون استثنا همه‌كس به او گفت مهدى از شما اين كار صحيح
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5045 | قهرمان ميرزا عين السلطنه