داده شود .
در روزنامه باز ديدم در چين امپراطور مخلوع سه ساله را كه اينك يازده ساله شده به تخت سلطنت نشاندند ليكن جمهورين در همهجا سر به اغتشاش بلند كردهاند . و الساعه انقلاب شديد حكمفرماست اين را هم از اقدامات آلمان مىدانند .
سيام
سيام اعلان جنگ به آلمان و اطريش و هنگرى كرد . كشتيها و اتباع آنها را توقيف نمود ( هرچه تحت البحرى آلمان از كشتيهاى انگليس غرق مىكند در عوض به تحريك انگليس از كشتيهاى آلمان ساير دول ضبط و توقيف مىكند ) . انگليسها در سوم باز پيشرفت مىكنند همينطور فرانسهها . يونان هم داخل جنگ شد .
جواب امير اسعد
چهارشنبه سيم شهر ذيقعدة الحرام - عصر حاج عبد العلى آمد گفت امير ( او و تمام اجزا مىگويند حضرت اشرف ) معذرت مىخواهند ، عفا اللّه عمّا سلف . كار بدى و بىرويه شده است . اما بگذريد و پول سهم يارفى هم حاضر است . قبض التفات كنيد برسانم . در باب خانم هم مىفرمايند مقصود وصلت با شماست همان خانم بزرگ را طالب هستيم .
همين دو سه روزه سالار مفخم به اينجا مىآيد و به ورود ايشان جمعى آمده گفتگو رسما و علنا تمام مىشود . من سرى تكان داده به حاجى گفتم گمان مىكرديد اين تلاش من ، كوشش من براى پول خودم بود ، نه و اللّه نه باللّه . من مىدانستم پول من جائى نمىرود ، هم از حكومت مىتوانستم سهم خودم را گرفته ، هم از امير اسعد . عرض كن اقدامات من براى اين جمع از فقرا و ضعفاست كه نه دستشان به طهران و وزارتخانه مىرسد نه به قزوين و حكومت جليله . گفت پس چه بايد كرد .
جواب من
گفتم حالا كه ميل دارند اين عمل دوستانه باز بگذرد خوب است هشتصد تومان از اين هزار و دويست تومان را روانه دارند من به رعيت بدهم ، آنوقت بنويسم قاتل را از شهر بياورند خوببست كنيم . حالا براى من بدنامى دارد ، براى شما هم خوب نيست .
فردا مىگويند با عين السلطنه دست بههم داد ، كلاه رعيت فقير پريشان را برداشتند .
رعيت هم فقير است ، گداست . اينها در تنكابون مزدور و عملهء شما هستند . از الموت هم هر وقت بگذريد خدمت گذارند . صحيح نيست . پول آنها را ندادن . من غصهء خودم را