تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4870

مساهمون:

ص٤٨٧٠
سالى از توانى و خوشكچالى به يك قسط به ضرب دگنك هزار تومان مال الاجاره گرفت . در حالىكه به عدل و انصاف و قانون ارباب رعيتى بنگرى سيصد تومان متجاوز نبايد بگيرد . اما كار آنها زور است ، دخل به حساب ندارد . مىگويد من ده تا پول داده‌ام هزار تومان ده يك بايد ببرم . حالا گران خريده‌اى يا آنقدر ندارد يا سه كوت و ضبط كن به خرج نمىرود . من پول ندارم ، و الا خوب ممكن بود ساير مراتع را بخرم . امير اسعد اگر در سليكان ملكى بخرد بناى عمارتى بگذارد كار من خيلى خراب است . و با و طاعون از همسايگى اينها بهتر است .

سليكان

جمعه 21 شوال - دستخطى از حضرت اقدس و الا رسيد . مىخواهند براى رفع مرض نقرس آب گرم لاريجان تشريف ببرند . قدرى گذشت على اصغر برادر كربلائى محمّد على از شهر رسيد . گفت ميرزا حسين با يك نفر قزاق به‌سمت شهر مىرفت زبانى گفت آنجا عرض كن دزد مرا زد و مال مرا برد قدرى رد شد تتمه ماند . كاغذها را هم بردند . خيلى باعث بهت ما شد . اين چه حكايتى است هر سال بايد ما مبلغى تقديم دزد كنيم . استاد مظفر آمده آب انبار را بسازد . اين دفعهء سيم است كه من مخارج مىكنم ، باز نمىدانم اين‌بار هم داراى آب انبار صحيح خواهم شد يا نه . امير اسعد كاروانسرائى در سر گدوك چاله ساخت خيلى مختصر . اما اين كاروانسراى حاليه دزدگاه شده مثل كاروانسراهاى كهنهء شاه عباسى كه آشيانهء سارقين است . امير اسعد از سليكان نخريد اگرچه ما هم براى آنها كه رفته بودند بفروشند اسناد و قباله‌جات و وراث زيادى تهيه كرده بوديم كه امكان نداشت تصاحب كند . « كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است » . همه الموتى با من در اين كار شركت و كمك دارد . در ظرف يك روز چندين قباله ، چندين بيع شرط نامچه ، چندين وارث براى اين دو سه قطعه ملك سليكان ما درست كرديم كه در هر محكمه ممكن بود بطلان مالكيت فروشنده و بطلان قباله و مالكيت امير اسعد را شرعا و عرفا به ثبوت برسانيم . اقلا ده مكتوب از وراث و صاحبان بيع شرط دروغى براى امير اسعد و ملا موسى كه قباله مىخواست بنويسد فرستاديم . الموتى با من هنوز اتحاد صحيح ندارد و الّا من خوب مىتوانم از عهدهء اينها برآيم . ليكن باز چشم دارند مىبينند آنها چه به روزگار رعاياى خودشان مىآورند ، چه اجحاف و تعدى مىكنند . حكايت گازرخان هم دروغ شد . عموم گازرخانى در مسجد جمع شده زن طلاق شدند و قرآن مهر كردند اگر ملك به امير اسعد بفروشند . به من هم شرحى در اين باب نوشته كمك ظاهرى و باطنى مرا درخواست نمودند .