خورديم . ميرزا عبد اللّه خان ناخوش بود . مريم دو بچه پيدا كرده . خانم مد و شيك رعنائى است . افخم الدوله سر ختم منتخب الدوله رفت .
وضع « سن »
ميرزا عبد اللّه خان رئيس مميزين طهران و دماوند است . امسال هم سر سن ورامين بود . مىگفت دوازده خروار سن جمع كرده هريك من تبريز سن سى و پنج هزار عدد است . محل توقف و مسكن آنها پس از خوردن محصول تا اواسط بهار كوه قره آقاج ورامين است . اين كوه يك فرسنگ عرض ، دو فرسنگ طول دارد . يك دفعه به حكم نادر شاه افشار همه اين كوه را آتش زدهاند . حاليه هم جز آتش زدن كوه چاره نيست و من به هفتاد هزار تومان مىتوانم كوه را آتش بزنم . اين سن پس از حالت خمودى برخاسته مىروند . هيچ معلوم نشده است كجا مىروند . بعضى سالها مىماند و تمام محصول را مىخورد بعد از دو ماه مراجعت مىكند . همان در هوا صدائى مىكنند كه بچهها هم به هواى آن صدا برخاسته با مادرها مىروند كوه قرهآقاج . بعضى اوقات مادرها هم پائين آمده بچهها را در خوردن محصول كمك مىكنند كه تمام محصول در اين صورت تلف و خوراك آنها مىشود . امسال ورامين كمتر سن داشت اما به واسطهء تدابير دولت سن به اطراف طهران و غار و فشارفويه هجوم آورد كه هيچ سالى در آنجا سن ديده نشده بود و محصول را خورد .
از آنجا خانهء فخر الملك رفتم كه همسايه هستند . مدتها صحبت شد . بعد با خبير همايون خيابان گردش رفتم ، سحر نظاميه . افخم الملك روزه نمىگيرد ، يعنى از وقتى كه سنگ مثانهء او را بيرون آوردهاند . امسال هركس نبض خودش را به حكيم نشان بدهد مىگويد روزه را بخوريد گردن من . چون خودش هم روزه نيست و عقيده هم ندارد .
مردم هم مرضهاى غريب و عجيب پيدا كردهاند .
دوشنبه 12 رمضان المبارك - مقارن ظهر از خواب بيدار شدم . محمّد على خان را بازار فرستادم . خودم با كربلائى محمّد على براى « كانطور » ارباب بهمن حركت كرديم . چون از بردن زبيده خانم منصرف شدم رفتم اگر بشود يك كالسكه را فسخ كرده و محمّد على را شمران بفرستم او به شهر نيايد . « كانطور » بسته بود . محمّد على را روانه كردم . بعد منتقل شدم كه كالسكه فسخ نشده چرا برود . از دنبال او رفتم خيلى تند رفته بود . نزديك بود غش بكنم . هرطور بود خودم را خانهء عميد الدوله رساندم و روى نيمكت افتادم . يك ساعت استراحت كردم . مجددا « كانطور » رفتم كه نزديك قزاقخانه است . منشى اداره قبول نكرد . با وصف آن باز محمّد على را فرستادم . چون بنا بود با قمر الدوله و