نه قوهء مالى ، نه قوهء جانى
هركس فكر خانهء شخصى و بستگان خيلى نزديك است ، يعنى فقط پدر نسبت به اولاد و مرد نسبت به زن خودش . از اين دو گذشت ديگر عمو نسبت به برادرزاده يا از آن دور تر نمىتواند تقريبا توجهى مثل قديم داشته باشد ، يعنى نه وقت دارد نه فرصت نه قوهء مالى نه قوهء جانى . عيش ، نوش ، مهمانى و خنده و بازى و بيعارى ، گردش ، تماشا و غيره و غيره تماما نابود و معدوم صرف شده است . اما هوا به واسطهء خشكى مفرط بر كسالت عموم افزوده و يك عاقبت بدى خواهد داشت و بر قيمت به اين گرانى ارزاق همينكه افزوده شود چه خواهد شد . ركن الدوله به مرض سكته درگذشت ولى باز مفصل خبر ندارم . حشمت السلطان پسرش ركن الدوله شد . فرخ ميرزا الحمد للّه عرق كرده حمام رفت . بيست روز افتاده بود . زياده زحمت است . عماد السلطنه .
( پايان نامهء عماد السلطنه )
رقعهء حاج آقا
ايضا ششم ج 2 - دستخط قبل از عيد با برات يكهزار و يكصد و هشتاد و دو تومان كه غلامعلى بىجهت شش تومان صرف برات داده بود زيارت [ شد ] ده تومان مرحمتى والده هرمز را رساندم . عرض بندگى و تشكرات را تقديم آستان مبارك مىدارد . عيد طهران هم اغلب به كشمش و قليلى انجير خشك و غيره كه شيرينى وطنى باشد گذشت .
ترتيب عيد هم مثل سابق بود جز آنكه اعليحضرت از عيدى فرار كردند . از ديد و بازديد عيد زياد خسته شدم .
ملا ابراهيم عينكى ( رجال الغيب ) - مقويم
چاكر هم مثل ملا ابراهيم عينكى قمى شدم . منتهى او همان ديدن مىرفت چاكر ديد و بازديد . ( اين ملا ابراهيم عينكى كه حاج آقا اسم برده يكى از فضولهاى طهران بود كه شبانه روز در خانهء علما ، رجال ، وزراء ، شاهزادگان ، كسبه ، تجار و غيره و غيره پرسه ميزد و هيچوقت در خانه نبود . ميرزا نظام صاحب « مقويم » او را خيلى دنبال كرده و هر روز مضمونى براى او درست مىكرد . اسم او را هم « رجال الغيب » گذاشته بود . تفصيلى از او مىنويسد يعنى از قول او حكايت مىكند كه صبح از خانه درآمدم كجا رفتم چه كار با فلان آدم داشتم . تا هشت ساعت از شب رفته كه اقلا دويست جا را اسم مىبرد . آن ساعت هشت هم كه تا آنوقت دو مرتبه شام خورده بود در مدرسه نزد فلان طلبه باز