انگليس در نه و ده سليم مىگويند آمدهاند . بختيارى و مجاهدين به رياست ماژر دماره و ژاندارم در ملاير شكست سختى خورده ، ماژر تاب مقاومت نياورده با صد نفر بهسمت كرمانشاهان فرار كرد و قشون روس شهر را متصرف [ شد ] و خيال رفتن بروجرد را دارند .
نظام السلطنه
از ترجمهء « رسكواسلو » مىنويسد : آلمانها به ايرانيهائى كه طرف آنان گرديدهاند در صورت عدم پيشرفت كه اموال آنها از بين برود قيمت املاك و دارائى آنها را قبلا داده .
يك نظام السلطنه هشتصد هزار منات از آنها گرفته ! آلمانها نظام السلطنه را به ديكتاتورى انتخاب كردهاند و او به تمام ولايات تلگراف نموده كه ماليات ندهيد ، اطاعت به دولت نكنيد ( اين عنوانات و اين دستور العملها را مردم از سپهدار ياد گرفتند ، او مقدم اين تلگرافات شد كه ديگران آموختند ) .
سالار لشكر پسر فرمانفرما داماد نظام السلطنه كه در « سن سير » درس خوانده فرماندهء كل قشون و اردوى ملى شده . جديدا قشون روس وارد شهر بروجرد شده و متصل از قم و عراق به آنها ملحق مىشوند و خيال رفتن خرمآباد فيلى را دارند كه پس از نظم آنجا به كرمانشاه بروند .
نفوذ شاه و ترس از او
( من مكرر گفتهام و نوشتهام از ما ايرانيها ديگر كارى ساخته نيست . مردم ديگر از اين كلاه واهمه و انديشه ندارند ، خواه سفيد باشد خواه سياه ، خواه نمد باشد خواه ماهوت .
آن وقتى كه مىترسيدند پرده از روى كار برداشته نشده بود . اين مردم از شاه مىترسيدند نه از سرباز و سوار توپ يا تفنگ . اگر از اينها مىترسيدند در اين چند سال خيلى بيشتر استعمال شده تا سالهاى قبل . هر جا را به توپ بستند فرداى آن شلوغتر شد . چند روز ديگر پاك برهم خورد . چهار سال است نظام السلطنه با آن اردو بروجرد رفت ، بعد ژاندارمرى با آن همه استعداد ، آن همه كشتند ، آن همه غارت كردند ، آن همه مردم بىگناه و با گناه را به چوبه دار آويختند ، آن همه دهات و قراء و قصبات را با خاك يكسان ژاندارمرى كرد ، قلعهها ساخت ، سنگرها درست كرد ، مالها گرفت امنيت حاصل نشد .
مردم نترسيدند . باز از نو بناى شرارت و اغتشاش را گذاشتند . واقعا دولت در تهيهء امنيت بروجرد و لرستان بىنهايت كوشش كرد ، پول خرج كرد ، زحمت كشيد ، اما ممكن نشد .
نه بروجرد تنها در همهجا . اما هيچجا نظم نگرفت . هيچ نقطه امن نشد حتى الموت خراب و اين براى همان نكته بود كه قبلا نوشتم . مردم از شاه ترس داشتند . مردم اين مملكت