شاه را سايهء خدا مىدانستند . آيت الهى و مؤيد آسمانى يقين داشتند . شاه دهان باز كند عالم زير و زبر مىشود . غضب كند آسمان به زمين دوخته مىشود . فرمان او را فرمان خدا ، گفتهء او را گفتهء رسول . سرپيچى از امر او را سرپيچى از امر خدا و عدم اطاعت او را عدم اطاعت پيغمبر خود مىدانستند . عجوزههاى مملكت ما عقيدهشان اين بود كه سالى يك مرتبه ممكن باشد و شاه را زيارت نكنند نماز و روزه و طاعت آنها قبول درگاه خداوندى نيست . مردم اين مملكت براى شاه نماز ، روزه ، حج و تمام طاعات و فرايض را واجب نمىدانستند . براى شاه خوردن روزه ، ننمودن نماز را حلال مىدانستند . مردم اگر گمان بدى به شاه مىبردند مثل آنكه خلاف مذهب نموده فورا استغفار مىفرستادند .
توى كوچه شاه را هركس مىديد قربان و صدقه مىرفت . به سر و سينهشان از شدت شعف مىزدند . ما شاء اللّه مىگفتند . صلوات مىفرستادند . نور محمّدى مىگفتند از جبههء او پيداست . پس از فريضه او را دعا مىكردند . مردم اين مملكت هرچه بودند به واسطهء اين عقيده شرارت نمىكردند ، ماليات مىدادند ، در خانههاى خودشان آرام و بىاذيت نشسته بودند . و الّا دولت ما آنوقت قوهاش از حالا كمتر بود . پس از آنكه آن آيت الهى ، آن سايهء خدا ، آن نمايندهء خشم و غضب و رحمت پروردگارى را در نظر مردم بر خلاف جلوه دادند ، خوار كردند ، زار و زبون نمودند ، ذليل كردند ، بىوقع كردند ، عقيده و مرعوبيت از بين رفت . گاهى محمّد على گدا نوشتند ، گاهى نايب محمّد على نوشتند ، گاهى پدر برايش جعل كردند ، چه و چه كه قلم از نوشتن آن عار دارد . كمكم از اذهان مردم و قلب مردم آن عقيده و اعتقاد سست گرديد . يا به كلى خارج شد . اين بود هركس چهار نفر دور خود ديد با تفنگ افتاد به جان آنكه آن را نداشت . آنقدر آن آدم را صدمه زد تا آن آدم هم هرچه داشت و نداشت فروخت تفنگ خريد و آدم گرفت افتاد به جان آن كه به صورت اول خودش بود . كمكم هر دسته چهار نفرى جمع شده دستههاى بزرگترى تهيه كردند . ديگر به هيچچيز مردم ابقا نكردند . دولت هم با همه جد و كوشش ممكن نشد جلوگيرى كند . تا كار به آنجا رسيد و هيچ كس از هيچچيز ترس ندارد مگر آن كه پاى خارجه به ميان بيايد . آنوقت باز از آنها واهمه مىكنند براى آنكه آن خارجه را هم يك چيز غريب تازه تصور مىكنند و مردم را مثل بچهها از « لولو » ترساندهاند و همان ترس است كه اهلشان كرده و مىكند .
واقعهء بروجرد
اين بروجرد بود كه سه ماه آن عدهء بزرگ ژاندارمرى زحمت كشيد و تلفات بىحد [ داد ] تا توانست داخل شهر شود . چه واقع شده كه امروز عدهء قليل روس بدون هيچ