جاى آن سليم افندى برادرش چهل و نه ساله وليعهد گرديد . يوسف پنجاه و هشت سال داشت و تا قبل از مشروطه به واسطهء عادت زشت بد عثمانيها همهء اينها محبوس بودند .
آنچه مىگويند مشاعر يوسف قدرى خراب بوده و خودش را با تيغ دلاكى رگ زده و به همان واسطه هلاك مىشود . ليكن همچو چيزى را جماعتى كه طرفداران او هستند به كلى انكار مىكنند كه يوسف عز الدين نهايت صحت و سلامتى و عقل را داشته . اگر مخبط بود او را وليعهد نمىكردند . دو عنوان در اين خصوص است يكى آنكه يوسف عز الدين سردسته و رئيس حزب مخالف عقايد انور پاشا و « ژون ترك » بوده و آمدن آلمانها و تسلط آنها و اين جنگ را به كلى مخالف مصالح عثمانى مىدانسته و كمكم اين دسته مشغول قوت گرفتن بود به تحريك انور پاشا شاهزاده را مقتول يا مسموم مىكنند .
قول ديگر خود شاهزاده به واسطهء آنكه اقداماتش مؤثر واقع نشده و نمىتوانسته است جلوگيرى از اين مفاسد و جنگ و خونريزى كند خودش را به هلاكت رسانيده . در هر حال وفات او از موتهاى متعارفى نبود . اگر بود دربار عثمانى مجلهاى به شهادت بيست نفر و امضاء رئيس عدليه انتشار نمىداد و دكتر اطريشى را شاهد نمىگرفت .
مخالفت وليعهد هم با انور پاشا كه بعد هم اين مخالفت به دشمنى رسيده بود محل ترديد نيست .
يك اسكادرون زپلن آلمانى سه به صبح مانده شهر سالونيك را مورد حمله قرار داده در چندين نقطه حريق واقع مىشود و متجاوز از سيصد نفر مقتول مىشود كه فقط دو نفر آنها يونانى بوده [ اند ] . اختلاف بين تركها و آلمانها رو به تزايد است . تركها مىگويند عثمانى را آلمانها يك مصر ديگرى درست كردهاند . در هر اداره و وزارتخانه يك نفر آلمانى نشسته و دولت مجبور از قبول تقاضاى سفارت آلمان است ( يوسف عز الدين را هم بههمين جهت مقتول نمودهاند ) .
از امريكا خبر مىدهند كه دولت آلمان براى جلب افكار عمومى ممالك بىطرف تاكنون يك مليارد و هشتصد مليون پول خرج كرده ( قسم پول را ننوشته . اما چون خبر از امريكاست يحتمل دالر باشد كه يك تومان پول ماست ) ( اما اين پولها جز در ايران كه يك نتيجهء مختصرى بخشيد در ساير جاها گويا بىمصرف بوده ) .
ميدان جنگ توبروج چندين ده فرسنگ را به زلزله درآورده است . يك روز خبرنگار جريدهء برلن « تاگبلات » به اجازهء رئيس اردو در يكى از آيروپلنها نشسته و بالا رفته و مىگويد صداى غرشهاى توپ آسمان را متزلزل نموده بود و ستونهاى دود چندين ميل بالا مىرفت و در يك حمله حساب شد بيست هزار نعش از ميدان جنگ جمع كردند ( خدا بركت بدهد ) .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4483
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤٤٨٣