امور عادى
هوا آفتاب و خوب بود . سوار شدم كبك زياد بود اما از دور برمىخاستند ، يا سربالا شده ديگر فلك به گردشان نمىرسد . با اين حال يكى من زدم يكى تقى . پرشكن شدند .
همه روزه توله همراه بود امروز برحسب اتفاق نيامده بودند . مدتها چند نفرى گشتيم تا آخر اسمعيل كار توله سيالان را كرد . شش دانه مرغ آبى پيدا شد ، آنها را تا زوارك تعاقب كرديم . بالاخره يكى را من روى هوا زدم . وارد قلعه شدم كاغذى از شيخ رسيد كه جو خريدارى حاج غلامحسين را در خروارى نه تومان تمام كردم ، پول بفرستيد خيلى زود .
اما مقدار جو و مبلغ پول معلوم نبود . در صورتىكه اسمعيل ديروز صبح رفته عصرش كاغذ شهر مىرسد . ناچارم مبلغى داده قاصد ديگر بفرستم . يك كاغذ كه شش شاهى گرفته تا شيراز مىبرند من بايد دو تومان و پانزده هزار داده به قزوين برسانند . هرچه براى ما مىآورند يك قيمت اصل اشياء بايد داد ، يك كرايه ، يك قيمت ظرف كه كيسه باشد يا چيز ديگر . دزد برده ، شكسته ، كم و كسر و مفقود شده هم هميشه داريم . حالا جديدا چيز تازهء ديگرى هم مزيد آنها شده [ و ] آن فراموش شده هست كه اغلب از بين مىرود و همينطور ما فراموش مىكنيم كه مطالبه كنيم . كسر پول كه شيخ گردن اسمعيل مىاندازد ، اسمعيل گردن او ، بالاخره ضرر آن متوجه من مىشود با پول قلب هم كه شاهكار عمدهاى است كه از اول داشتيم .
رقعهء شيخ - اعلان سفارت روس
مختصر اخبارى رقعهء شيخ داشت كه عينا درج مىشود : تا امروز از روى حساب كنتراتچى پنجاه هزار قشون روس از قزوين عبور كرده . نظام السلطنه با پنج هزار نفر ملحق به مجاهدين شده جنگ در صحنه به شدت دوام دارد . از طرف سفارت روس اعلانى منتشر شد كه حاصل آن اين است : از اين تاريخ به بعد هركه اقدامى بر عليه دولتين بكند از هر سلك باشد املاك و علاقهء او ضبط [ مىشود ] و به مصارف قشون خواهد رسيد .
آنچه علاقهء نظام السلطنه در قزوين بود ضبط شد ، آن هم تلگراف از سپهدار ( سپهسالار اعظم ) براى ميرزا غفار خان سالار آمد كه ضبط كن .
جنگ صحنه
من از محمّد على كه عتبات رفته جويا شدم گفت صحنه يك منزل است تا كرمانشاهان . دهآباد معتبرى است . در دامنهء كوه كه بيستون باشد واقع است . باغات زياد