تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4404

مساهمون:

ص٤٤٠٤

كميتهء دفاع ملى - تعزيت فاروق اعظم

شنبه نهم ربيع الاول ، 24 برج جدى - به قدر دو ساعت از اذان تا يك ساعت از دسته گذشته برف آمد . ليكن بعد آب شد . گويا از معجز عمر بود كه قدرى زمينها رطوبت برداشت . حالا مىشود ديم‌زار را كشت كرد . راستى خيلى مناسب است آقايان اعضاء « كميتهء دفاع ملى » و ساير مجاهدين و علماى اصفهان در مسجد جامع آنجا مقابل قبر مرحوم مجلسى عليه الرحمه مجلس ترحيمى « آلافرنگانه » تهيه نمايند مثل ختمهايى كه در اول مشروطه براى عباس آقاى قاتل و سايرين مىگرفتند كه در حقيقت ختم تحصيل پول بود و فريب مردم ( يعنى در همان شهرى كه اين مذهب جعفرى قوه و قدرت گرفت در مقابل مرقد همان شخصى كه مؤسس و مروج اساسى اين مذهب گرديد و بقيه را متروك داشت ) دستجات سينه زن و احزاب با دسته‌هاى گل وافاروقا ، وافاروقاگويان به سر و سينهء زنان دسته دسته وارد [ مىشوند ] . آقايان علماء و ليدرهاى دمكرات و قونسل و عمال آلمانى و عثمانى را تسليت و تعزيت گفته از درب ديگر خارج شوند . يك تلگراف تعزيت و شركت در عزاى فاروق اعظم را هم به شيخ الاسلام كل ممالك عثمانى مخابره نموده از غم و الم خود اظهار دارند تا انشاء اللّه بيشتر اسباب و داد و يك جهتى شده زودتر عمريها را به چپاول و غارت و هتك مذهب روانه دارند .

سليمان ميرزا

من جاى سليمان ميرزا بودم دست به دست دكتر پوژون داده شال عزا به گردن ، به بر و سينه زنان اقلا دو مرتبه تمام شهر اصفهان را طواف مىكردم و آنقدر خاك و خاشاك به سر خودم مىريختم كه تمام مردم به رقت بيايند . ناچار اجر دنيوى هم داشت . بيشتر از ماركهاى آلمان و ليره‌هاى عثمانى و اصل جيب وسيع فراخم مىگرديد . شاه عباس البته به قدر سليمان ميرزا عقلش نمىرسيد . نادر شاه كه احمق سفيه و ديوانه بود . . . ! « 1 »

روزنامه‌ها

برويم سر ساير مطالب . روزنامه‌ها را از گازرخان آوردند . « رعد » و چند نمرهء مختلف از « ستاره ايران » و « ارشاد » و غيره بود . گويا دانه دانه شروع به طبع و توزيع نموده‌اند ، اما لهجهء همهء آنها تغيير كرده ملايم‌تر شده است ( گويا ماركهاى آلمان ديگر به آنها نمىرسد در جاهاى ديگر خرج مىشود . )
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .