تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4403

مساهمون:

ص٤٤٠٣
عمو جانم از بيرون آمد ، گاهى با تشر گاهى به ملايمت مىگفت و اللّه جايى نمىروم ، جنگ نيست . اما هركدام دو رجه قطار بسته‌اند . عمو جانم فرمود تفنگها را بياوريد . هرمز ميرزا رفت زيرزمين دو تفنگ انداخت دوشش از در زيرزمين خواست بيايد بيرون ، لوله‌هاى تفنگ مىگرفت به سردر . لوله را رد مىكرد قنداق تفنگ ديگر مىگرفت پهلوى در . مختصر مدتى طول كشيد و هرمز ميرزا هزار دفعه دولا و راست شد تا بيرون آمد . از قلعهء ياسين در رفتند . باز رفتند بيرون . هرمز ميرزا آمد دستمال فشنگ را ببرد مينو خانم چسبيده بازوهاى او را كه بيا از قلعهء ياسين بيرون برو . شوكت خانم ( صيغهء خمسه‌اى حضرت و الا ) بازوى ديگر هرمز ميرزا را گرفت و گفت دررفته‌اى . هرمز ميرزا نمىدانست چه بگويد ، دررفته يا درنرفته است . آخر شوكت خانم كشيد و گفت و اللّه دررفته‌اى . هرمز ميرزا آن وقت يادش آمد و سرى تكان داد ، يعنى راست مىگويى از قلعهء ياسين بيرون رفته‌ام . رفتند سوار شوند بنده و عين الملوك و شوكت خانم [ و ] مهرانگيز خانم ( صيغهء نياورانى حضرت و الا ) آمديم . آنها رفتند حياط حضرت و الا . ما آمديم تا در حياط خودمان ديدم للّه آقا مشهدى اكبر رنگش مثل گچ ، قطار بسته تفنگ هم دوشش از حياط به زحمت آمد بيرون . واضح مىلرزيد . خواهى نخواهى سوار اسب شد . با خودم گفتم اى للّه آقاى ترسو . تو كه روزهاى شلوغى تا دم جلوخان نمىرفتى چطور امروز ظهر بىناهار به طرف جنگ مىروى . زود رفتند مبادا عقب بمانند . ديگر حياط خودمان نرفتم . رفتيم اندرون حضرت و الا . آنجا گفتند آقا عمو « 1 » با فرخ ميرزا هم رفته‌اند . ما خيال مىكرديم اينها مىروند جنگ . غصه‌مان دو برابر شد . قدرى گذشت حضرت و الا آقا عمو آمد ، به حمد للّه اين دروغ شد . عز الممالك ، ناصر قلى خان ، رضا قلى خان آمدند اسب بگيرند بروند قم . حضرت اقدس و الا فرمودند اسب ندارم ، كالسكه گرفته رفتند ( اينها پسرهاى حاج فخر الملك از همشيرهء ما هستند ) . شاه تا عصر عازم بود . سپهدار گفت يك ساعت صبر كنيد . تا شاه صبر كرد او رفت وزير مختار روس و انگليس را خبر كرد . آنها آمدند نگذاشتند شاه حركت كند . تا چند روز بعد هم عازم بودند تا تلگراف امپراطور آمد كه با شما جنگ نداريم . حاجى عمو جانم غروب از در خانه آمد . كمينه نزهت . [ پايان نامهء نزهت ] اگر غلط املائى دارد براى اين است كه به املاى خود نزهت نوشته شده است .
هامش
( 1 ) - مراد عماد السلطنه است . ( مسعود سالور )