است كه روزنامهء « حبل المتين » كلكته نوشته : « ايران در اين محاربهء بين المللى خسر الدنيا و الاخره شده است » . در مواقع استفاده استفاده حاصل ننمود و طورى داخل جنگ مىشود كه هيچ كدام ممنون نيستند . غنيمت نمىبرد سهل است زيان هم خواهد برد .
مگر آنكه يك مسائل غير مترقبه و فوق العاده به ميان بيايد كه امروز بر ما پوشيده است و خدا مىداند .
مهمانى امير اسعد
يكشنبه 18 شهر صفر ، چهارم درجهء جدى ، 26 دسامبر 1918 - شنبه دهم رقعه از آقاى امير اسعد رسيد كه چند روز است شاهزاده عدل الممالك آنجا تشريف دارند .
خواهشمندم دو سه شبى تشريف بياوريد انشاء اللّه خوش خواهد گذشت . من هم وعدهاى سابقا داده بودم لهذا صبح يكشنبه يازدهم با دو نفر نوكر و يك مهتر از قلعه حركت كردم ( من برعكس امير اسعد هر وقت از اين مهمانيها بروم بهطور اختصار حركت مىكنم ، زيرا دهات است براى منزل و همهچيز به ميزبان سخت مىگذرد ) . ناهار را در صاين كلايه خانهء ميرزا على اكبر خوردم . نماز كردم و سوار شدم . قاطر سوارى خوبى از محمد على رعيت يارفى تازه خريدارى كردهام ، يعنى قاطر شيخ حسينى را با سى و چهار تومان دادم و اين را گرفتم . صد و دوازده تومان تمام شد . سه ساله است درشت ، خيلى هم از اينها بهتر مىشود . راه صاف [ بود ] يك ساعت به غروب مانده وارد و از زيارت همگى مسرور شدم . آقا مير هادى هم آنجا بود . ( عقيل غفلتا براى طهران حركت كرد .
روز دهم تهيهء رفتن او را ديدم . قاطر سه سال نيله را با مقدارى پنير و عسل و چادر شب و مركبات دادم برد . نفرى پنجاه تومان هم براى آقايان عوض سوغات تقديم داشتم . ضمنا از حاجى افخم الدوله كسب تكليف نمودم اگر آلمانها به قزوين آمدند جلال آن احكام دكتر پوژون را ببرد شيخ محمد على هم بناى بيانات را چه بايد كرد . احكاماتى اگر از سفارت است روانه نمايند يا قبلا حكم و نوشته بگيرند كه با اين كردها و لرها معامله دشوار است ) .
بازى آس
چهار شب توقف من در رودبار كشيد . دكتر بود ليكن عيسى نبود و دماغ نداشت .
عمارت جديد امير اسعد هم مسكون شده عيالش آنجاست . خودش هم شبها در بيرونى آن عمارت مىرفت . سالار مفخم پسرش بود . تازه از غضب بيرون آمده و از آتانك به آنجا آمده . شبها اغلب آسبازى مىكرديم . بازى آس سالار خيلى بامزه بود . همه قسم