تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4325

مساهمون:

ص٤٣٢٥
قدرت ، چه تصميم و نتيجهء ديپلوماسى خوبى را از اين اوضاع متوقع هستيد . آخر الامر يك ميدان جنگ و زد و خورد در اين مملكت واقع خواهد شد . تصور مىكنند چون راه قشون آلمان و اطريش به اسلامبول باز شد و صرب مرحوم ، قشون انگليس و فرانسه نتوانستند كارى صورت بدهند ، عمل داردانل انجام و همگى به بغداد ميآيند . انگليس ديگر بصره را هم نخواهد حفظ كرد آن‌وقت نوبت ايران مىشود كه قشون فاتح به ايران و خيال هندوستان را مىكند كه آنجا را هم فتح نمايند . آنچه مشهور است روسها چند نفر را گفته‌اند تبعيد كنيد . مجاهدين آلمان را بگيريد . حتى القوه با ما همراه باشيد . مجلس را توقيف كنيد ، ژاندارمرى را منحل . ولى اين حرفها را هيئت دولت بروز نداده [ در ] افواه است . يقين اين رئيس الوزرا را هم نمىخواهند مايل به سعد الدوله يا ديگرى مثل او هستند . البرز « 1 » مرحوم شد . نصير الدوله را مىخواستند حاكم كردستان كنند . شعاع الدين ميرزا در خرقان ناخوش سخت شد . نور الدين ميرزا پسرش را با بهمن و درشكه فرستادند ايشان را بياورند . هرمز صبح اداره مىرود چهار از شب رفته ميآيد . مشغول نوشتن بودجه است . دولتى كه هيچ‌چيزش معلوم نيست بودجه مىخواهد چه كند ، آن هم به اين تفصيل . هنوز هم حقوقى ندارد مجانى مىرود .

ضميمهء نامه

( پس از مطالب مستشار الممالك و درخواست انعامى براى او مرقوم مىدارند ) دو روز است اين عريضه عرض شده امروز ارسال مىشود . ديروز دوشنبه هفتم صبح خبر دادند كه قشون روس به طهران مىآيد . اعليحضرت مصمم حركت و تخليهء پايتخت . چاكر و هرمز مسلح رفتيم درب خانه . كالسكهء شاه حاضر بود . قريب صد نفر روساى بختيارى و سوار بختيارى و بعضى ديگر حاضر شده بودند . آخر الامر سپهدار و صمصام السلطنه رفتند به وزير مختارين التيماتوم بدهند . سفرا خودشان آمدند . خوب هم از اين تشر ترسيده بودند . آخر الامر نوشته دادند كه قشون به شهر وارد نمىشود و بر مىگردد به كرج تا مذاكرات با وزرا تمام شود . به‌هرحال تا غروب آمادهء حركت ، غروب شاه قبول كرد كه فعلا تشريف نبرند . سوار ژاندارم تمام فرستاده شد به راه قم . خود ادوال هم پيش شاه است . مختصر مشاجره‌اى هم با سپهدار در حضور كرده بود . مستوفى الممالك هم واقعا مثل رستم ايستادگى كرد . تمام مقصود آقايان اول اين بود كه
هامش
( 1 ) - مقصود سگى است كه از الموت براى نصير الدوله فرستاده شده بود . ( م . سالور ) .