بارى صمصام السلطنه و سپهدار به سفارتخانههاى روس و انگليس رفتند .
صمصام السلطنه آنجا سخت حرف زده و گفته است كه شاه مىرود ما هم مىرويم و من تا ده روز ديگر بيست هزار سوار بختيارى را به جنگ مىآورم ، خيال نكنيد ما هم همچو حلواى لذيذى هستيم و يك لقمه مىشويم . سفرا قدرى فروتن شده به دربار آمدند و بالاخره نتيجهء مذاكرات اين شد كه قشون روس از شاهآباد و كرج برگردد ، اعليحضرت هم حركت نفرمايد . سفراى آلمان و اطريش و عثمانى غروب دوشنبه حركت كردند به طرف قم . امروز سه شنبه هشتم گفتند از شاه آباد قشون روس مراجعت كرد و بعضى تغييرات مختصر در كابينهء وزراء خواهد شد .
كلنل ادوال در حضور شاه با سپهدار دعوايش شده و به يكديگر بد گفتهاند . سپهدار گفته كه از وقتى كه مستشاران خارجه آمدند ما بىقشون شديم . او گفته كه شما خودتان اسباب خرابى و اضمحلال قشون ايران را فراهم نموديد . اين گفته دروغ مىگوئى ، او گفته دروغگو شما هستيد كه هيچ راستى را به پادشاه خودتان نمىگفتيد و غيره . شايد از اينها هم بدتر و تلختر . نزديك بوده يكديگر را بزنند ( ادوال بهجاى يالمارسون رئيس تشكيلات ژاندارمرى است ، يعنى قائم مقام اوست تا او از سوئد بيايد ) . محرم است اما هيچ دسته و سينه زن حركت نمىكند و من الان مىخواهم منزل شاهزاده واليه بروم . اگر مطلب ديگرى بود باز شب انشاء اللّه خواهم نوشت .
دنبالهء نامه
منزل شاهزاده واليه رفتم خودش نبود . ديروز غروب حاجى عز الممالك با رضا قلى خان و ناصر قلى خان با كالسكهء عميد الملك بهطرف قم رهسپار شده بودند و جناب خبير همايون هم با ايشان رفته و ترسيده كه مبادا اسم او هم داخل ليست باشد و او را گرفته و دار بزنند ( خبير همايون خيلى ترسو است . احوالات او را من مفصلا در موقع ورود مجاهدين به طهران نوشتهام ) . به قدرى مردم بهطرف قم و اصفهان رفتهاند كه در خيابانها تك و توك درشكه كرايه ديده مىشود و از طهران به قم تا هشتاد و نود تومان كرايه درشكه گرفتهاند . در صورتىكه معمول آن هجده تومان بود . از آنجا نظاميه رفتم جناب آقاى افخم الملك تازه نداشت كه قابل باشد ، جز آنكه مىگفت مستشار الدوله عقب سفراى آلمان و غيره رفته كه مراجعت بدهد ، ولى هنوز معلوم نيست كه گفتگوى شاه با سفارت روس به كلى تمام شده باشد . ( باقى مطالب شخصى بود ) .
[ پايان نامهء عماد السلطنه ]