تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4257

مساهمون:

ص٤٢٥٧
دارد با اين بارندگيها از راه طالقان برود ، آنجا را هم ديده باشد . اسب نيلهء مرا هم مايل شده . ما شاء اللّه بسيار خوب تربيت شده است . از آن فرنگ‌آمده‌هائى نيست كه مكره طبايع باشد .

پسر امير اسعد

امير اسعد سالار پسرش را همان شب از منزلش بيرون كرد . در استله‌بر رفت و صبح به‌سمت طهران ، به من نوشته بود از پسرى خودم خارج كردم . لعنت به هركس پسرش را فرنگ روانه كند . هرمز گفت سالار يك سال در بلژيك بود و ابدا تحصيلى نكرده حتى فرانسه هم نمىداند ، چرا فرنگستان را بدنام مىكند .

رقص الموتيها

شنبه 16 ج 2 ، يازدهم برج ثور - پريشب موزيكانچيهاى شورستان را آورديم . بيرون را هم چراغان مفصل كردند . براى تشريفات هرمز جمعى از جوانهاى زوارك هم براى رقص حاضر شدند . اسكندر سرايدار ما معلم رقاصها شده بود . رقص كاملى كردند . هرمز ميرزا خيلى دقت مىكرد ياد بگيرد . مىگفت در فرنگ از رقص ايران مىپرسيدند ما بلد نبوديم . اگر از خجالت من نبود حكما جزو تلامذهء اسكندر مشغول رقص مىشد براى سفر ديگر اروپ ياد گرفته باشد .

كشتىگيرى الموتى

بعد مختار و ابراهيم كشتى گرفتند . مختار زمين خورد . جهانگير و اسمعيل كشتى مىگرفتند . جهانگير زمين خورد . از ترتيب كشتى گرفتن و آن رقصى كه پس از زمين خوردن حريف مىكنند خيلى تعجب كرد و خوشش آمد . تا ساعت پنج و شش مجلس ما طول كشيد . خانم آتش بازى فرنگى آورد . در آخر هم سه مرتبه براى هرمز هورا كشيدند . ده تومان انعام از طرف هرمز تقسيم كردم .

رفتن هرمز ميرزا

امروز با كمال اندوه او را از راه طالقان روانه كردم . ابو القاسم و غلامحسين و ابراهيم همراهش رفتند . نوكرها تا فيشان رفتند . دو تخته جاجيم ، پنجاه تومان نقد مخارج اياب و ذهاب تقديم شد . يك سند قيمت يك اسب هم دادم كه تابستان پولش را به تصديق حاجى آقا بدهم . بهمن و ملكه از غصه سر ناهار نيامدند . متصل بهمن مىگويد
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4257 | قهرمان ميرزا عين السلطنه