چهارشنبهسورى طهران
اما در طهران اول مغرب در هرخانه توى حياط نه پشتبام بوته آتش مىزنند و از روى آن جستن كرده مىگويند « سرخى تو از من - زردى من از تو » تا آتش تمام شود . آن وقت آنوقت قلقلكهاى كوچككوچك كه عصر خريدارى شده هركس يك پولى از سفيد يا سياه در آن انداخته و پرآب مىكنند از پشتبام به كوچه انداخته مىگويند غم برو شادى بيا . صبح فقرا با هركس زودتر بگذرد پول را برمىدارد . آجيل و بعضى تنقلات هم در شب صرف مىكنند .
توپ مرواريد
اما بيشتر از زنها كه از درجهء عالى نباشند اول غروب دخترهاى خود را برداشته مىبرند ميدان ارگ و از زير توپ مرواريد رد مىكنند كه بخت آنها باز شود . شوهر كنند ، يا شوهر كرده باشند سفيدبخت شوند ، يا اولاد بياورند . بهطورى در اين عصر آنجا جمعيت مىشود كه حساب ندارد . توپچى قراول توپ هم مبلغى آن شب دخل مىكند .
هركس پولى بايد بدهد ، و الّا مانع مىشود . از اين كار فراغت حاصل كردند آنوقت دخترها را در جلوى حياط خود توى كوچه مىنشانند يك قفلى هم به لباس دختر كليد مىكنند . هركس از مردها عبور كند آن پيرزالى كه نزديك دختر ايستاده مىگويد برادر زحمت كشيده اين قفل را باز كنيد . آن مرد هم اين دعوت را با كمال ميل قبول مىكند نزديك مىرود كليد را از پيرزن گرفته بسم اللّه گفته قفل را باز مىكند و مىگويد انشاء اللّه سال ديگر شوهر مىكند ، سفيدبخت مىشود . بعد نقلى ، شكر پنيرى يا شيرينى ديگرى ضعيفه تعارف مىكند كه حالا دهان خود را شيرين كنيد . اين مسئله هم تمام مىشد .
فالگوش
آنوقت فالگوش مىروند . كسانى كه مانعى در خانه داشته باشند پشت در اطاق ديگرى رفته گوش مىدهند كه صحبت مىشود به فال نيك يا بد مىگيرند و اين فالگوش منحصر به دخترها نيست بلكه پيرزنها براى زيارت فالگوش مىروند ديگران براى اولاد يا نيت ديگرى ليكن اغلبى كوچهها فالگوش مىروند و اين را صحيحتر مىدانند و مجربتر در گوشهء كوچه ايستاده تا عابرى بگذرد و تكلم كند . مردها بعضى در اين شب مخصوصا به خودشان مخمر مىكنند كه همه را حرف بد بگويند « پدرسوخته زنكه ديشب به قدرى اوقات مرا تلخ كرد كه نزديك بود طلاقش بدهم » . « زن من اولادش