مگس عسل
مگسهاى عسل را امروز بيرون آوردند دو سهتا در پائيز مرده و فرار كرده بود يك دانه هم حالا كه بيرون آوردند تلف شده بود . دوازدهتا باقى بود . شيخ فاضل آمده از روى سليقه آنها را جابهجا كرد . پشت گردنش صورتش زنبور نشسته بود اما او هيچ اعتنا نداشت . آنها هم ابدا او را نگزيدند . مىگويند اگر دست تكان ندهى و هيچ وحشت نكنى نمىزند .
اما همهكس نمىتواند اين تحمل را بكند مگر عادى شده باشد مثل شيخ . از باد و سرماى پريروز سه نفر آدم در گدوك پيچبن تلف شد دو نفر چالهاى يكى رودبارى بود .
امروز هوا خوب است .
چهارشنبهسورى - كله چهارشنبه
بيكارم ، قدرى حكايت شب چهارشنبهسورى يا « كله چهارشنبه » را بنويسم عيب ندارد . مزيد اطلاع بعدها مىشود زيرا فكليهاى ما ميل دارند اين رسومات قديم را از خوب يا بد متروك دارند . در صورتى كه در انگليس و امريكاى متمدن هم هنوز عادات و رسومات قديم را به خوبى حفظ نموده و مانع ترك آن شدهاند ، همينطور در ساير ممالك اروپ مثل آلمان و ايطاليا و غيره و غيره . آنها متمدن شدهاند اين رسومات را به شكل خوبترى جلوه مىدهند . ما به همان حال وحشيگرى باقى هستيم به نظر اهل كمال پسنديده نمىآيد . در صورتى كه باطن امر هردو يكى است و از مهملات درجهء اول است .
در ممالك تركنشين ايران كلية اين شب را شب عيد مىدانند . هر لباس نوى دارند مىپوشند . غذاى خوبى دارند در اين شب صرف مىكنند . اول مغرب هم پشتبام رفته بوته آتش مىكنند ، تفنگ خالى مىكنند . اعيان آتشبازى مىكنند . بهطورى كه شهر يكپارچه آتش مىشود . در دهات رسم است جوانها به بام ديگران رفته شال كمر خود را از « باجه » داخل اطاق مىكنند و صاحبخانه بايد پول يا شيرينى يا كشمش ، انجير هرچه دارد در پارچه گذاشته به سر شال ببندد و بالا بدهد . ليكن در شهر آنها كه شأنشان نيست بام ديگرى بروند كاغذ به هم نوشته در آخر كاغذ مىنويسند « شال آتمه » . « 1 » در جايزه به فراخورشان هم چيزى روانه مىكنند ، يعنى هركس سبقت به ديگرى گرفته باشد .
هامش
( 1 ) - شال نيانداز .