دستگاه اينها و منافع اينها و حاصل آنجا را ملاحظه كند و به فكر ازدياد ماليات بيفتد . از عهد شاه عباس اول الى كنون از هيچ سلطانى مميز و مصدق تنكابون نرفته ، ببينيم مسيو بلژيكى مميزش آنجا مىرود و اين طلسم گشاده مىشود يا نه ؟
عصر يارفى رفتم از آنجا تا انتهاى آتانرود ، به قدرت خدا يك گنجشك هم ديده نشد چه رسد به كبك . بهمن باز امروز قدرى تكسر داشت ، خدا رحم كند .
كرسى گذاشتن
جمعه 12 ذيحجه 1331 ، بيست و يكم درجه عقرب - دو روز است هوا ابر و سرد است . ديشب اطاق بچهها كرسى گذاشتند . بهمن چارده ماه و چهارده روز كم از عمرش گذشته ، تازه چهار دندان بيرون آورده گاهى سرسرى كه معمول بچهها است مىكند ، گاهى هم سرش را تندتند حركت مىدهد و اين تكان دادن را از سوارى كه اسباببازى اوست ياد گرفته . وقتى آن را كوك مىكنند تكانتكان مىخورد . حرف هيچ نمىزند مگر گاهى با شدّ و مدّ غليظ او مىگويد ، و السلام .
آبانبار تا برف نيايد استاد قرار گذاشته تمام بكند . آخر هم نصفهكاره ماند طاقش زده نشد . همان طاق تيرى قديم باقى است تا سال آينده انشاء اللّه .
ابو القاسم نمىدانم چه شد كه صيغهاى در گازرخان گرفته اسمش نقره خواهر عيال ملا حاجى آقا است . اسم اين دختر با عشقى كه ابو القاسم به پول دارد اسباب مضمون و صحبت مردم شده ، چنانچه زينب هم مىگفت به زبان الموتى « ز بس كه ميرآخور نقره همراه دوست بود - بشبى زن ببرد يه نامش نقره به » ، ترجمه : از بس كه ميرآخور به پول ميل دارد رفته زنى گرفته كه اسمش نقره است . اين سيمين سپردار اسكندر است كه داراى زن شده . قاطرهاى من از تنكابون آمد قند آورد . پوطى دو تومان خريده بودند و امسال ارزان است . برنج خيلى ضايع شده به اصطلاح آنجا خالدار شده و اين برنج خالدار را به خارجه حمل نمىكنند . فقرا خوشحال هستند كه ارزان و نصيب آنها مىشود .
موتوربوط
امير اسعد ميانرود است . گويا مردم بر ضد او و پسرش برخاسته ، از سپهدار تمناى حاكم ديگرى كردهاند . بارى روزنامهها را نگاه مىكردم تازگى اتومبيل دريائى اختراع شده اسمش « موتوربوط » ، ساعتى سى و پنج ميل در دريا حركت مىكند . در ينگى دنيا يك كندهء درختى را پشت آن با طناب بسته و يك نفر روى آن سوار كه دو طناب ديگر از