كنند . . .
سختى بنائى
دوشنبه 15 رمضان ، 24 اسد - الحمد للّه حالم خوب شد . همان يك روز روزه را افطار كردم ، اما نوكرها همان قسم ناخوش هستند . يخچال را هم مشغول هستند تا كى نوبت آبانبار شود . بنائى اينجاها سخت است براى هركوره آهك صد نفر عمله لازم است .
براى طاق يخچال و آبانبار آجر پختند ، خيلى خوب شد و حالا بايد يك كوره بزرگ آجر پخته شود . به هرجهت گرفتارم . اين بنائى هم قوز بالاى قوز شده . رمضان است كار پيشرفت نمىكند . هوا دو روز است ابر است . ظهرها ترشح بارانى مىشود پشه كم شده گرم نيست .
ديروز ميرزا كريم كدخداى كندانهسر از شهر آمد كاغذجات و يك بسته روزنامه رسانيد . شيخ نوشته بود به حكم استخاره براى معالجهء بهمن ميرزا موسى حكيمباشى ( مجتهد بابيها ) خوب آمد . الحمد للّه معالجه مؤثر واقع شده زخمها خوب شده ، بهمن و مادرش هردو دوا مىخورند تا قلع ماده بشود . از نواب عاليه و عزيز السلطنه كاغذ نداشتم تا درست از تفصيلات مسبوق شوم كه زينب از ديدن شهر چه كرد .
عروسى بىاجازه
اما كاغذجات طهران . آقاى عماد السلطنه دو ورق شكايت از شاهزاده افخم الملك و نزهت و ميرزا نصر اللّه مستشار و بالاخره از حضرت و الا نوشته بودند كه من از داماد شما ايراد گرفتم كه خانه بخرد ، چه و چه . بدون استحضار من مستشار و همشيره قول عروسى را مىدهند ، حضرت و الا هم مخارج عروسى را مىدهد و بدون اجازهء من عروسى كردند . من هم نرفتم و ديگر به آن خانه هم نمىروم . آنوقت تفصيل ماوقع را به خط پريوش خانم چهار صفحه از روى روزنامهء خودشان تحرير و روانه داشتهاند كه هو به هو مرا مسبوق نموده باشند كه شرح آن باعث اطناب است . حقيقة هم بد كارى كردهاند . اين عجله و اين شتاب لازم نبود . اين كاغذها غره رمضان است . پاكت هشتم رمضان آقا فى الجمله بهتر بود كه عزيز الملوك همشيره در حضور حضرت و الا اذعان به تقصير خود كرد اما من تا به همه اينها يكان يكان يك جنگ و دعوا نكنم آرام نمىشوم ، اوقاتم بجا نمىآيد . بىاحترامى به من شده بايد حتما تلافى كنم ،
دستخط حضرت و الا 22 شعبان مرقوم شده بود شب 29 عروسى مىكنند . نمىدانيد با همه گرفتاريها از رفتار عزيزه خانم يا بدخلقى عماد السلطنه دو سه روز است مشغولم .