كسادى - گرانى
بازارها كساد [ است و ] تجارت هيچ نيست . گرانى ، فلاكت [ است ] . مثل مرده متحرك هستند و مثل قالب بىروح . درب دكانهاى خود نشستهاند ، خودشان از خجالت اسم اوضاع گذشته را به زبان نمىآورند و متصل تف و لعنت به خودشان مىفرستند كه آلت اغراض ديگران شدند و مملكت رفت ، كسب رفت ، تجارت رفت . فقر و پريشانى سرتاسر آنها را فروگرفته و روزبهروز بدتر مىشود .
درآمد و خرج الموت
20 محرم - خانه همشيره شاهزاده والى مهمان بودم . اما امروز همه جمع بودند .
للّه الحمد بسياربسيار خوش گذشت . ميرزا رضا خان سه روز بعد از ورود من ناخوش شده مىگويند حالش خراب است « 1 » . امروز رفعت السلطان خدمت حضرت و الا رفته بود كه خوب است مرخص كنيد برويم . حضرت و الا فرموده بودند عين السلطنه امروز برود من راضىترم ، فردا برود راضىتر تا پسفردا . من كى گفتهام بماند . من هم امشب رفتم خدمت حضرت و الا كه با اين توقعات زياد حضرت و الا من نمىتوانم بروم . دو سال گذشته كه جزو سال نبود امسال هم يك نقد گرفتهام مبلغى براى خودتان فرستادهام ، مبلغى براى خرج حياط . دويست تومان هم به حاج افخم الدوله حواله مرحمت كرديد .
دويست تومان هم قونسل جريمه براى مهرماه خانم گرفت . مخارج آمدن طهران ، تكلفات به مردم قزوين ، شام ، ناهار و مواجب آن همه نوكر به علاوه مخارج بچهها را هم كه گردنم گذاشتيد ماه به ماه بايد بدهم . ديگر الموت شما چيزى علاوه نمىآورد ، اگر هم بياورد ملك خريده مىشود . ملك نسق مىشود ، امسال سيصد تومان زيادتر خرج شورستان شد تا نسق گرديد . حضرت و الا فرمودند من از شما حساب نخواستهام ليكن به شما مىگويم گاهى هم ياد من باشيد ، من هم مخارج دارم . عرض كردم نقد تمام شده اما از بابت قيمت جنس البته باز تقديم مىشود . فرمودند زودتر برويد مبادا باز بدائى حاصل شود .
هامش
( 1 ) - ميرزا سيد رضا خان بيچاره منشى حضرت و الا وفات كرد . به اصرار من و افخم الدوله مستشار الممالك را آورديم توبه از حركات سابق كرده مشغول كار شد . ( يادداشت مؤلف در حاشيه )