تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3830

مساهمون:

ص٣٨٣٠
مادرش هم در نهايت صفاست و تمام شهريهء خود را به ايشان واگذار مىكند . نصرت الملك شوهرش به همان حال سابق [ است ] و ذره‌اى تفاوت نكرده .

شجاع الدوله

امروز ششم جدى است ، طهران سرد شده اما سرماى طهران دوامى ندارد . الموت نيست كه چشم آدم سياه و سفيد شود . جنگ عثمانى متاركه است . سفراى طرفين در لندن كنفرانس دارند و با در قشون عثمانى هنگامه مىكند . ناظم پاشا خوب مداقه كرده . تلگرافات تبريز سراپا فحش به حضرات بختيارى است بدون هيچ تقيه و ملاحظه ، به تمام دول هم تلگرافات كرده‌اند . تمام امورات آذربايجان هم به دست شجاع الدوله است . سپهدار شكار مىرود و ملك خريدارى مىكند ، ابدا مصدر كار نيست . شجاع الدوله ، موثق الملك را هم توسرى زده و از اطاق بيرونش كرده است .

معتضد السلطنه و مجاهد پدرسگ

معتضد السلطنه پس از ورود تبريز وقتى كه مىبيند سپهدار هيچ‌كاره است مىرود نزد شجاع الدوله . دو سه شب با او هم‌پياله مىشود و از آن صحبتهاى قشنگ قشنگ مىكند . چند روز بعد شقاقى و چند جاى ديگر را گرفته مىرود آنجا و به سالار پسرش نوشته بود هفته‌اى يك مجاهد پدرسگ را گرفته براى شجاع الدوله تحفه روانه مىكنم كه او سياست مىكند .

فحش به مشروطه

مراجعت خانهء حاج امير الدوله رفتم . شعاع الدين ميرزا ، حاج عز الممالك ، پسرهاى مجد الدوله بودند . خيلى صحبت شد . من آرزو داشتم بروم طهران با آنها كه براى اين مشروطه خودكشان مىكردند كمى صحبت كنم . حالا كه آمدم مىبينم از هرصنف مردم چنان بيزار شده‌اند كه به گوش آدم اسم مشروطه نمىرسد ، چه رسد به آن‌كه صحبت آن به ميان بيايد . همه فحش مىدهند ، همه ناسزا مىگويند ، همه نفرين مىكنند . اشد آنچه من به نظر داشتم و تصور مىكردم . از دهان احدى اسم مشروطه شنيده نمىشود ، حتى از دهان عز الممالك هم .