تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3765

مساهمون:

ص٣٧٦٥
بذل جان و مال نمايد . لكن سيد على محمد گفت عمر تو وفا نمىكند و همين‌طور هم شد به زودى مرحوم گرديد . برادرش گرگين خان حاكم شد و بر خلاف منوچهر خان او را حبس كرد و زجر داد ، هرقدر التماس كرد مرا با علما روبرو كن يا معجزه بخواهند يا مباهله ، يا مردم را به حال خود بگذارند قبول نكرد . يعنى علما گفتند شايد اين سحر يا جادوئى كند و مسئله مشكل شود . بالاخره او را به طهران آوردند و بردند به تبريز و كشتند . چنانچه در تواريخ عهد ناصر الدين شاه مفصلا مرقوم است . سيد ظهور ثانى را قبل از مرگ خودش به مردم گفت و چيزى طول نكشيد ميرزا حسينعلى بهاء اللّه در تاكور مازندران ظهور خود را اعلان كرد و ملقب به بهاء اللّه شد اما در ظاهر برادر ديگر خود ميرزا يحيى را كه صبح ازل ملقب است به دعوت واداشت و بعد از چندى خود اعلان ظهور كرد ( از اينجاست كه مذهب آنها دو شعبه مىشود ، جمعى ميرزا يحيى صبح ازل را بهاء اللّه مىدانند و مشهور به ازلى هستند ، برخى ميرزا حسينعلى را بهاء اللّه مىدانند و مشهور به بهائى شده‌اند ) . ميرزا يحيى را با ميرزا حسينعلى ناصر الدين شاه تبعيد كرد . ميرزا يحيى در قبرس حبس شد و اين شخص همان كتاب بيان را قانون مذهب خود قرار داد و الآن هم جماعت ازلى همان را قانون مىداند كه از سيد على محمد باب رسيده و او نوشته . لكن ميرزا حسينعلى فرمود كه بعد از سيد على محمد اين قانون منسوخ است و قانون ما تا هزار سال ديگر كتاب اقدس است كه خودش تأليف كرد و قانون نوشت . من جويا شدم كه توفير اين دو كتاب بيان و اقدس چيست ؟ گفت در كتاب بيان هيچ ذىروحى را اجازهء حيات نمىدهد مگر بابيه را و همه را به كشتن و زدن و نيست و نابود كردن ساير مذاهب حكم مىكند و اگر به آن قوانين چنانچه ازليها قائلند رفتار شود ديارى بشرى باقى نبايد بماند مگر آن‌كه بابى و ازلى باشد . اما كتاب اقدس كه بهاء اللّه نوشته به كلى بر خلاف اين عقيده و مذهب است و به همين جهت است كه بيان را چاپ و انتشار نمىدهند ، بر خلاف اقدس كه مكرر چاپ شد و منتشر شده است . اما ميرزا حسينعلى را وقتى كه تبعيد كردند بغداد رفت از آنجا اسلامبول . در آنجا هم دولتين صلاح نديدند بماند بردند شهر ادرنه ، چندى آنجا و از آنجا بردند به جزيرهء عكا و بيست سال حبس بود ، بعد در همان جزيره آزاد شد ، عمارت ساخت و مسكن كرد تا مرحوم شد و پسرش عباس افندى عبد البهاء جانشين و مروج دين شد و همان‌طور در عكا مجبور به اقامت بود تا مشروطهء عثمانى سر گرفت و مرخص شد به مصر رفت ، پاريس و لندن رفت ، مراجعت به مصر كرد و امسال برحسب دعوت‌هاى مفصل بهائيان امريك به امريك رفته و الان هم آنجاست .