تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2762

مساهمون:

ص٢٧٦٢
كنيد ، يا چادر زده و جاى ديگر قرب سفارت كرايه كنيد .

انتظام الدوله فرارى

با عميد الدوله ، شعاع الدين ميرزا ، آقاى عماد السلطنه و مقتدر نظام منزل آمديم . انتظام الدوله از دست طلب‌كار به يوش فرار كرده . از آنجا خرجى تدارك ديده بسطام برود . حالا اين حاكم چه خواهد بود و چه خواهد كرد . عميد الدوله هم كه دو سه هزار تومان ضرر كرده فعلا آنجا هم حاكم ندارد .

جشن نصرت ملى

اما جشن نصرت ملى - مقتدر نظام رفته بود حكايت مىكرد . بقدرى به افتضاح و پرروئى پول گرفته‌اند كه حساب ندارد . مثلا يك قهوه سينى گردو « 1 » به دست يك بچهء خوشگل داده جلوى مردم مىآورد دانه‌اى يك هزار قيمت گردو بود ، به زور مىدادند . آن وقت خرنده اسكناس مىداد ديگر تتمهء پول را نداده فرار مىكردند . بليت لاطار به اصرار و اجبار مىدادند آن هم نه يكى ، نه دو تا ، نه سه تا . هر قدر امكان داشت . لاطار چه مىبردند يك دانه سيگارد ، دو تا پسته در يك كيسهء سفيد ، چهار تا سوزن ، دو تا فندق . به هزار قسم گدائى و پرروئى پول مىگرفتند . بيشتر خدمه هم خوشگل بودند . يك مدال آرم انجمن كه كشكول و تبرزين باشد طلا دوره الماس به سپهدار ، يكى به تقىزاده ، يكى به سردار اسعد تقديم كردند . اين جشن امتداد پيدا كرده تا چند شب ديگر هم هست . اما بليت از پنج تومان به يازده قران رسيده كمتر هم خواهد شد . بعضى اشخاص محترم هم خيلى افتضاح‌كارى كرده بودند ، يعنى از عضو خود انجمن . مقتدر مىگفت چندين نفر قسم خوردند كه مطالب را براى آقاى ظهير الدوله بنويسند .

ايران نو - مجد الاسلام

روزنامهء تازه به اسم « ايران نو » در ورق خيلى بزرگ چاپ و امروز منتشر شد . مىگويند چهارده نفر كمپانى شده‌اند ، حالا كه خيلى اميدوارى داده بود كه به سبك روزنامه‌هاى فرنگ خواهد بود . دانه‌اى چهار شاهى قيمت داشت . اين چهارده نفر يك روزنامه را ادعا مىكنند شايد به سبك روزنامه‌هاى خارجه بنويسيم . اما مجد الاسلام به
هامش
( 1 ) - يعنى سينى قهوه‌خورى كه در آن گردو گذارده بودند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2762 | قهرمان ميرزا عين السلطنه