تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2765

مساهمون:

ص٢٧٦٥
عماد السلطنه از نايب السلطنهء اسبق هم جويا شد گفت من نمىدانم ، اما مادرش مىداند .

جواهرات

از جواهرات آنچه كمسيون معاينه تا حال صورت داده سه هزار و چهارصد مثقال مرواريد نيست كه قيمت آن تقريبا پانصد و هفتاد هزار تومان مىشود . مابقى را هنوز معلوم نكرده‌اند .

كتابهاى خطى

لسان الدولهء پدرسوخته را هم براى كتابهاى دولتى حبس كرده‌اند . در ايام مظفر الدين شاه خيلى از كتابها را فروخته ، خيليها را عوض كرده . آنچه هم جلدهاى مرواريد و نقاشى بوده با صورتهاى چينى همه را فروخته است . يك كتابدار بود مثل يك اميرى ؛ وزيرى ، تجملات داشت . از بس هم بد صورت بود هر وقت شاه مىآمد مىگفت برو صد تومان بگير و تا يك هفته نزد من نيا . پنجشنبه نهم شعبان المعظم - صبح درب خانه رفتم نايب السلطنه ناخوش است نيامده بود . جمعيت باغ قدرى تخفيف يافته با خيلى خيلى ملايمت اندكى ممانعت مىكنند .

خزعل

فخر الملك حاكم عربستان شده ، اما عربستانى كه يك سمت آن بختيارى است يك طرف سردار ارفع شيخ خزعل خان و سيف الدوله . يك سال تمام ( پارسال ) كه آنجا بود ممكن نشد وارد دزفول شود . در حقيقت حالا بايد حاكم آنجا نوكر خزعل باشد . به جاى آن‌كه صندوق صندوق به حاكم عربستان ليره تعارف مىداد و بندگى مىكرد .

يپرم و سپهدار

سپهدار دوا خورده بود گفتند نمىآيد . ديروز شخصى آنجا رفته بود گفته است آن اسبابها را تحويل يپرم بدهم . سپهدار با تغير گفته مسلمانى خودتان را هم تحويل او بدهيد . باز سؤال كرده اين دفعه هم با تشدد زياد همان جواب را شنيده . اين شخص جرأت كرده بود بگويد اين يپرم را شما آورديد و حالا اين طور مىفرمائيد .