تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2761

مساهمون:

ص٢٧٦١

اميدهاى ظل السلطان

از ظل السلطان به افتضاح تمام و آنچه بايد به سرش بياورند گويا سيصد و هفتاد هزار تومان نقد و سند گرفته‌اند و خودش را مجددا حكم كردند برود فرنگستان . تا دندش نرم شود . اميدها از اين مردم داشت . عمارت خرابش را مىخواست از ملت پول گرفته بسازد . نايب السلطنه شود . زحماتى كه خود و پسرهايش كشيده‌اند نتيجه حاصل كند . نمىدانست از او شيطان‌تر خيليها هستند . خداوند هم منتقم حقيقى است . آن همه ظلم او را به چند روز دروغ‌گوئى ، آن هم براى دشمنى شاه ماضى نه براى ملت ايران پرده‌پوشى نمىكنند . مكافات خواهد داد . با وجود آن‌كه تحت حمايت انگليس بود و آنها براى يك نفر اسمعيل نام و شيخ حسن خان و امثال آنها آنقدر حمايت ، آنقدر خودكشى مىكردند هيچ نگفتند . اينها واقع نمىشود مگر بواسطهء سوء اعمال و افعال . گندم نماى جوفروش بود و به سزا رسيد .

پول‌گيرى

از امام جمعه شصت هزار تومان گرفته‌اند باز چهل تا مطالبه دارند . عين الدوله بيست تا داده بود حالا هم ماهى ده هزار تومان جبرا حواله داد تا پنج ماه به ادارهء پليس برساند . از خيليها هم محرمانه گرفته‌اند از قبيل اقبال الدوله ، ظهير الاسلام ، امين الملك . شصت هفتاد نفر هم از آخوندها و اجزاء صنيع حضرت و غيره حبس هستند . اما اين پولها قبر بابا را آباد نمىكند . مجد الدوله هنوز دوازده تا را نداده سند را قبول نمىكنند . خانهء نايب السلطنه است .

سرنوشت محمدعلى شاه

يك مسئله كه خيلى مايهء اندوه و اسف خيليها شده اين اقامت شاه است در سفارت و اين هجوم طلب‌كار و افتضاح آنها . هر چه باشد شاه ما بوده و الان پسرش شاه است . پسرش وليعهد است . تا ديروز او را قبلهء عالم ، سايهء خدا مىخوانديم . امروز بايد در خانهء غيرى اين قسم نسبت به او اهانت كنيم و در روزنامه‌ها اشد آنچه در ايام استبدادش مىنوشتند بنويسيم . از همه بدتر كه حقيقة ننگ و عار ملت ايران است و چنانچه آن وقت بى جا و بىجهت خودمان آن احترام و آن القاب را مىگذاشتيم حالا هم بىجهت از روى جهل و نادانى اين طور اهانت و عداوت مىكنيم . اين است كه سفير روس مىآيد . به شاه پيغام داده‌اند عمارت را خالى كرده يا در يكى از عمارات كوچك كه خالى است منزل