تدارك - وحشت
اولا ساعت و بند ساعت طلا را مبدل به يك بند پشمى و يك ساعت نيكل سياه سه تومانى كردم . بند ثبت و مهر و كليدها را هم در جعبه گذاشتم . انگشتر را هم مبدل به يك انگشترى عقيق كردم . در جيب بغل خودم چند عدد شبنامه و اشعار هجو سپهسالار و آن قصيدهء شيخ الرئيس با چند « آرتيكل » از واقعات سوء اهل دربار گذاشتم . يك فكل [ با ] دنبال بسيار بلند و يك دستمال گردن پهن كه تا سينه را مىپوشد . اگر خواننده بگويد دچار سرباز سيلاخورى با اين هيئت شدى چه به سرت خواهند آورد جوابى ندارم جز اين كه ظن غالب اين است اينها مقدماند . اگر آن قسم شد بايد تسليم به مقدرات الهى شد كه چاره و گريز نيست و سرنوشت بوده .
صدر السلطنه
صدر السلطنه پريروز بامزه مىگفت . امام ما غائب است ، پادشاه غائب ، مجلس ما غائب ، عدالت ما غائب . از آن طرف غم و اندوه ، فقر ، كسالت ، شرّ ، فتنه و فساد حاضر .
تمام صحبت او سجع و قافيه يا جناس است . گفتند غياث نظام را كشتند گفت « الغياث » بايد خواند . عون الدوله از يغماى دهاتش مىگفت « قراملك » ده مرا برد ، مىگفت انشاء الله « آقملك » درست مىكند . آخوندى متظلم بود مىگفت ده « بردآباد » را تمام نكرده مىگفت اسمش با خودش است « بردآباد » را بردند . مرد كه مىگفت حقوق من ، زود جواب داد « اقوق » شده . يك بند همينطور حرف مىزند .
عماد السلطنه به خودش مىگفت مجالست شيخ الرئيس باعث اين شده كه حرفزدن خودت را هم فراموش كردهاى . در كميسيون يك دو دفعه قافيه گفته بود ، عماد السلطنه مىگفت تشرش زدم موقوف كرد . ترتيب صحبت او معين شده . حكايت ذم و قدح باشد نطاق غريبى است و يد طولائى دارد . صحبت از چيزهاى ديگر باشد بلد نيست و ساكت است .
وزير داخله تا كرج و تجريش
تقى آمد كه مجلس هست اما حاجى عز الممالك آمد و صحبت « كرك » انداخت .
نرفتم . مىگفت ديشب فرمانفرما ديدن حاجى فخر الملك آمده بود . مىگفت من وزير داخله تا كرج و كهريزك و تجريش مىباشم . استعفا كردهايم اما قبول نشده . از قرارى كه گفته بود قونسل اصفهان روس و انگليس عقب بختياريها حركت نمودهاند كه حضرات را مراجعت دهند و اين ديگر چه پلتيكى است نمىدانم . سپهدار قزوين است . سپاه او