تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2545

مساهمون:

ص٢٥٤٥
نداشتند . با كاغذ و مقوا گلوله درست كرده بودند . اين واقعات هر روزش كتابى است . اما چون روزنامه نداريم تلگرافات [ نقل ] نمىشود . تماما مخفى و مستور خواهد ماند . مگر فرنگيها مفصلا و از روى صحت و بىغرضى نوشته باشند كه البته نوشته‌اند .

عين الدوله با . . .

عين الدوله روز شرفيابى طورى رفته بود كه با كابينهء وزرا مصادف [ شده بود ] و به اتفاق حضور رفتند ، با همان سعد الدوله كه توى سرش داد زدند و مدتى تبعيد بود ، با همان فرمانفرمائى كه هيچ‌وقت ميل نكرد در ايام صدارتش رويش را نگاه كند ، با مشير الدوله و مؤتمن الملكى كه عهد او طفل دبستان بودند و پدرشان داخل آدم نبود . شاه فرموده بودند ها عين الدوله آخر به اصرار تو مشروطه مرحمت شد . جواب عرض كرده بود اما خيلى دير و گفتند شاه از اين جواب خوشش نيامد . ليكن بعد از رفتن وزرا خلوت كرد و تا عصر هم عين الدوله آنجا بود . جمعى گفتند در خلوت سعد الدوله هم بود . برخى منكر شده گفتند سعد الدوله دقيقه‌اى نمانده يك سر به تجريش و منزلش رفت .

پدر مشير السلطنه

اين دو روز عين الدوله در خانهء شهرش نشسته و از مردم پذيرائى مىكند . تمام مردم ديدن مىكنند و با همه مؤدبانه و محترمانه سلوك مىكند . برعكس مشير السلطنه كه شنيدم بعد از آن صدارت ننگين وقارى بر خود داده « يا الله مىگويد » و « بسم اللّه بفرمائيد » . ابدا تواضع نمىكند و خيلى متكبرانه رفتار كرده . اما افسوس كه خريدارى نيست . اسم پدر مشير السلطنه را كسى نمىدانست . به زحمت زياد نظام الملك حل اين مشكل را كرد « كربلائى محمد على دلاك » است .

بهارستان

صداى آهن‌كوبى و نجارى عمارت بهارستان در خانهء عميد الدوله خوب مىآيد . پارسال همچو روزى همين صدا به شكل ديگر مىآمد . من يك روز رفتم خدا مىداند در ظرف سى و چهار ساعت چه به روز اين عمارت و باغ ، ملت غيور آورده [ اند ] ، بايد ديد ، به نوشتن من درست نمىآيد . من متحيرم اين ستونهاى سنگ و اين ارسيهاى چوب گردو [ را ] كه اقلا ده ذرع ارتفاع و هفت ذرع عرض دارد چطور بيرون آورده و برده‌اند . طاق كسرى و تخت جمشيد امروز آن خرابى را ندارد و حال آن‌كه اينجا مال خودشان بود ، ربطى به عالم جاهاى ديگر كه غارت شد نداشت . ممكن بود دو تا قزاق بگذارند و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2545 | قهرمان ميرزا عين السلطنه