دستورالعمل و قانون جديدى نيست .
حكايت تبريز
در خانهء عميد الدوله حسن خان نام ياور توپخانهء قزاق كه در جزو اخوان است آمد ، اندكى از سفر تبريز صحبت داشت . مىگفت ما به همه جهت سه شب و يك روز جنگ كرديم ، يعنى به سر ما آمدند و دفاع كرديم و در هر چهار مرتبه فتح با ما شد . يك شب كه دفعهء دوم شبيخون حضرات بود اگر صاحبمنصب توپخانهء شنيدر فورا نرسيده و توپ را خالى نكرده بود تمام اردو مقتول شده بود . حسن دلى « 1 » كه مىشود او را رستم داستان گفت يك سر آمده روى توپ نشسته و اسب خود را سنگر كرده و مىخواستند توپها را ببرند . وقتى كه شيپور كشيده شد و قزاق خوابآلوده پياده حاضر و بىقاعده شليكى كرد قضا را او مقتول شده توپ پر بود آنها نمىدانستند و بلد نبودند . به محض آنكه صاحبمنصب توپخانه رسيد خالى كرد به سه تير ساچمه دويست نفر مقتول و مجروح شده فرار كردند . كاظم آقاى امير تومان و سه قزاق آن شب كشته شد . جز اين چهار مرتبه ديگر ما جنگى نكرده ، حمله ابدا به سمت شهر نياورديم . يعنى عين الدوله ميل جنگ نداشت و ما را اجازه نمىداد . من پرسيدم به همه جهت از اردوى نظامى باسمنج و بارنج چند نفر كشته شد گفت شش نفر قزاق و يك امير تومان [ و ] يازده نفر سرباز ، يك نفر از بختيارى . ده نفر از سوار چگينى قزوين و اين ده نفر در جنگ كشته نشدند . اينها در نزديك شهر سنگر داشتند از سنگر شهر با اينها مراوده كرده طرح دوستى انداختند . آنها به اينها عرق مىدادند . اينها به عوض قند و چاى . خوب كه دوست شدند يك شب آمده ده نفر [ را ] شكم پاره كرده ده نفر را به شهر برده اسير كردند . اما آن ده نفر را عين الدوله گرفت .
مىگفت اهل شهر يك روز جنگ مىكردند آنوقت مذاكره از صلح مىكردند . وقتى كه فشنگهاشان پر شد و از خستگى بيرون آمدند باز يك جنگى مىكردند و بيشتر با رحيم خان سردار نصرت و شجاع الدوله جنگ كردند نه با ما . پرسيدم كدام سبقت مىكردند گفت تمام سبقت از تبريزيها بود با وجود همه شكستها . اما هيچوقت عين الدوله حكم به يورش كلى نداد . ما كه دور [ بوديم ] و هيچ داخل نبوديم مگر آن چند مرتبه . يك عرابه توپ كوهستانى را شاهزاده به رحيم خان داد برد ، يكى را به سردار مقتدر شجاع الدوله . سه توپ كوهستانى و هفت شنيدر را ما آورديم . شهريها ديگر گلوله
هامش
( 1 ) - دلى - تركى - ديوانه