نمرهء پنجم كه مبلغ پنجاه هزار ليره ( دويست و پنجاه هزار تومان پول حاليهء ما ) ، تمام شده بود به هوا رفت . يكصد و دوازده ميل ( سى فرسنگ ) در ممالك آلمان طى مسافت كرد . با وجود طوفان شديد صعود نموده بدون آسيب در نهايت اختيار همهجا را طى كرده به مركز خود سالما رسيد . طولش 236 فيت ، 43 فيت دور آن و 25 آدم نشسته بود .
آخر الامر كنت زپلن به مقصود خود نايل [ آمد ] و جايزه را كه نمىدانم چقدر است گرفت .
خيلى است ، با همهء اين گرفتاريها من بيعار باز از بالن زپلن چيز مىنويسم ! اگرچه تقصير نداريم عادت كردهايم و آموخته شدهايم . اگر اين غفلت و بيعارى در وجود ما نبود اينطور دچار تسلط و اقتدار اجانب نمىشديم و مملكت ما دستخوش اغيار نمىشد .
اما
هركس از دست غير مىنالد * سعدى از دست خويشتن فرياد
خط محمد على شاه
پنجشنبه هشتم . بيرون رفتم . حضرت و الا تشريف برده بودند . گفتند قبل از طلوع آفتاب فراش سوار دستخطى از شاه براى حضرت و الا آورده بود . بعد معلوم شد تأكيد زياد در تنقيح قانون انتخابات و اينكه امروز بايد تمام بشود بود و خود حضرت و الا را هم احضار فرموده بودند . دستخط به خط خود شاه [ بود ] و روى پاكت را هم با مهر كوچكى « محمد على » مزين فرموده بودند . شاه خط خوبى دارد ، خوب هم انشاء مىكند . برعكس شاه مبرور كه هيچ خط نداشت و اگر چهار سطر چيز مىنوشت شش هفت غلط املائى داشت .
بعد از ناهار كه بيرون رفتم افخم الدوله با اخبارات خوش از باغ شاه مراجعت كرده بود . صدراعظم و سپهسالار محققا معزول شدهاند . نظام الملك و سعد الدوله نيامده بودند و معلوم نيست . فعلا تمام كار صدارت و وزارت جنگ و تعيين ساير وزرا رجوع به آقاى نايب السلطنه شده و ايشان با كر و فرى در تلگرافخانه جلوس فرموده بودند .
فرمانفرما و امير نظام هم با حضرت و الا آنجا بودند . البته عزل آنها خوب بجا و بموقع بود .
چيزى كه هست چشم ما از نايب السلطنه هم آب نمىخورد و مكرر امتحانات خود را دادهاند .
خلع عبد الحميد
خلع سلطان عبد الحميد خان محقق و رشاد افندى سلطان و محمد پنجم ناميده شد .
سلطان عبد الحميد را هم محبوسا به سالونيك يا جاى ديگر بردند . شاهزاده مؤيد الدوله هم از طرف شاه به سفارت عثمانى تبريك و تهنيت سلطان جديد رفت . من تمام تفصيل