خطابهء صدر السلطنه
صدر السلطنه با تشدد زياد مثل آنكه با همه دعوا دارد برخاسته كه خطابه بخواند .
قليانى يك گوشهء چادر مانده بود به يك تغيرى حكم به اخراج آن كرد كه باعث تمسخر اغلبى شد .
بعد خطابه خواند ، خيلى مفصل و با همان تغير و تشدد . مقصود و مضمون آن اين بود كه به قدر دويست تلگراف از ولايات و صد عريضه از اهالى طهران در عدم رضايت از مجلس و مشروطه رسيده . اعليحضرت اقدس همايونى حكم به انعقاد اين مجلس عالى دادند تا رضا و عدم رضاى مردم محقق شود .
در القاب شاه خوشرو ، خوشمو ، خوشخو و بعضى لغات به اين الفاظ غير مأنوس قرائت كرد . بعد بناى خواندن تلگرافها را كرد . يكجا هم اسم حضرت حجة ( ع ) برده شد به يك عتاب و خطابى حكم تواضع و برخاستن كرد كه بىاندازه خنده داشت . از هر ولايت تلگراف مفصل بود كه فقط اسم شهر و نام امضاءكنندگان را قرائت كرد . هرچه اصرار كردند شما خسته شديد ديگرى بخواند راضى نشد . يك غلطى هم خواند .
آخوندى از يك گوشهء چادر غلط او را مىگفت و اصرار داشت صدر السلطنه تصحيح كند . گفته بود اعراب با عرب است .
بعد از خطابه و تلگرافات از طرف علماء و تجار و اهالى محلات شهر طهران عريضهها قرائت شد . مال تجار را افتخار التجار خواند كه امين ضرب داده بود . اما از همه بهتر عريضه و خطابهء كردستانيها بود كه امام جمعهء كردستان قرائت كرد . بقدرى خوش مضمون و با ادله و برهان بود كه حظ كردم و بقدرى خوب و به لهجهء كردى خواند كه آواز تحسين از همه بلند شد .
آنوقت رأى همه را در ورقهء خيلى مطولى نوشته دادند ، همه مهر كردند . حاجى آخوند رستمآبادى در صدر همان خطابه يا عريضهء كردستانيها نوشت . گفتند براى اينكه مردم طهران را پستتر و سست عقيدهتر از آنها دانسته بود . . . « 1 » من زودتر برخاسته آمدم . سايرين يعنى علماء ماندند كه با آن عريضه خدمت شاه بروند . شب هم در خانهء علاء السلطنه وزير خارجه سفرا دعوت دارند كه نشان آنها هم بدهند به ولايات هم تلگراف شود .
مشروطه كه از روى بىعلمى و عدم فهم و رضاى اهل مملكت به هواى نفس چند نفر داده شود نتيجه و ثمرش اين است كه به التماس و تملق نسخ و توقيف آن حكم را
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است