عين الدوله بواسطهء لجاجت باعث تخريب اين مملكت شد . تخمى كاشت كه تا ايران باقى است اين نزاع و مرافعه و قتل و غارت باقى خواهد بود . الان هم در تبريز تمام آنچه مىشود بواسطهء اوست . سپهسالار قشون ما را تمام كرد كه نداريم روانه كنيم . اين هم مملكت را خراب ، بلكه همراهى مىكند و شش ماه است از صلح و جنگ خبرى نيست .
نه صلح كرد و نه جنگ . اگر يك طرفى كرده بود امروز دويست نفر قزاق روس وارد تبريز نمىشد و شايد دنبال آن هم قشون زيادى وارد شود . يكى لشكر را خراب كرد يكى كشور را .
شنبه 12 شهر شوال المكرم - امروز چهار ساعت به غروب مانده دعوتى در باغ شاه براى اصغاى فرمايشات شده بود . من نرفتم . حضرت و الا كه تشريف برده بودند شب حكايت را از اين قرار نقل فرمودند .
مجلس عالى براى مجلس
« من اول در اطاق حضور شاه رفتم . مؤيد الدوله نشسته بود برخاست . شاه فرمودند خيلى خوب شد اول نزد من آمديد . و نشستم . مؤيد الدوله هم نشست . شاه پس از احوالپرسى فرمود ما به مردم وعده داده بوديم مجلس را برقرار كنيم . از طهران و ساير ولايات از علما ، تجار و محترمين تلگرافى و كتبى زياد رسيده كه مجلس نمىخواهيم . من گفتم اول طهران است ، همه مردم را خبر كنند و در اين باب گفتگو شود .
من عرض كردم آن مجلس كه همه مىدانيم مجلسى نبود كه نتيجهء خوبى داشته باشد . جواب فرمودند بلى آن مجلس كه باعث هرجومرج و برهمخوردن مملكت شد .
آنوقت مؤيد الدوله تقبيح زيادى از آن مجلس كرد . من ساكت بودم . بعد شاه فرمودند دير مىشود . برويد كه مردم منتظرند . برخاسته بيرون آمديم چادر صدراعظم و سپهسالار را وصل كرده ، يك چادر ديگر هم علاوه نموده بودند . همانجا كه هميشه صدراعظم مىنشيند من و مؤيد الدوله نشستيم . نير الدوله و شعاع الدوله هم آمدند آنجا و بعد صدراعظم آمد . قدرى نزد من نشسته آنوقت گفت خود شما ميزبان هستيد ، اجازه بدهيد من نزد علما بروم . من تعارفى كردم او رفت نزد علماء كه وسط اين چادر نشسته بودند . [ و ] مقابل آنها سپهسالار و سران سپاه و باقى مردم هر يك بدون ترتيب . همهء علماى تهران حتى پسرهاى آقا سيد محمد و آقا سيد عبد الله بودند [ و ] بيشتر تجار حتى امين ضرب و معين [ التجار ] بوشهر [ ى ] . جمعيت به قدر سيصد چهارصد نفر بود .