پارسال ، امسال
پارسال مثل ديشبى جشن ملى بود و جلوى بهارستان و خود بهارستان هنگامه .
صداى زندهباد مشروطيت ، زندهباد آزادى بلند بود . نورين نيرين ، سيدين سندين را به چه تفصيلى آوردند . منجمله اسبهاى درشكهء آنها را باز كرده با دست درشكه را تا توى بهارستان آوردند . چه آتشبازى و چراغانى كردند ، چه دستها زدند [ كه ] صدايش به آسمان مىرسيد . اما امسال بهارستان ويران ، خيابانش طويلهء يابوهاى قزاق . نه صدائى ، نه فريادى . به كلى برعكس ، احدى جرأت نفس كشيدن نداشت . چه اشخاصى سال قبل در اوج عزت بودند كه امسال به خاك مذلت گرفتار [ ند ] . دنيا تمامش عبرت است . امّا احدى عبرت نخواهد گرفت . حقيقة خواب طولانى مفصلى ديديم . بارى بگذريم و برويم سر اخبارات . گرچه آزادى قلم به كلى از ميان رفته . من هم به يك اندازه بايد خوددارى كنم ليكن چون مقصودى جز حقيقتنويسى ندارم انشاء الله در هر دوره باشم حاق وقايع را خواهم نوشت .
سيد على قمى
خانهء جناب شيخ سيف الدين رفتم . سركار « شريكه » هم بودند . سيد على قمى هم بود . خانهاش تاراج شده ، مىگويند سى هزار تومان مالش رفته ، اما خودش بيشتر مىگويد . من اول شوخى كردم كه هرچه مردم را لخت كردى به سرت آمد . سيد در تهران مشهور [ بود ] و از مال مرده و زندهء هركس سهمى برده . خودش مىگفت كسى مرد در اين شهر كه از ارث او سهمى نبرم . كسى وزير و امير شده كه به من چيز نداده .
مشير السلطنه به من گفت از كجا اين همه مال را آوردى . گفتم چهل نفر مثل ترا لخت كردم . من با مرده و زندهء اهل طهران شريك و سهيم بودم . مىبايست خيلى زيادتر داشته باشم . مىگفت چهارصد دستمال ابريشمى داشتم و الان اين دستمال پاره برايم مانده .
طاقه شال ، قاليچه ، هرچيز بىاندازه داشت . محل خوبى هم براى خسارت خود معلوم كرده بود : يكى ظل السلطان ، يكى بانوى عظمى خواهرش . مىگفت اگر او خانهء خودش را بدون اجاره و ماهى صد تومان دستى تعارف « انجمن آذربايجان » نمىكرد و ظل السلطان و جلال الدوله آنقدر فساد نمىكردند خانهء من كه در جوار آنها بود يغما نمىشد . حالا هم شاه بايد خسارت مرا از آنها بگيرد . شب و روز لعن به سيد عبد الله مىفرستم ، تمام اين كارها گردن او بود . جناب شيخ مىگفت نير الدوله به من گفته كه شاه از من تكدرى دارد و حال آنكه شما همه شاهد و گواه من هستيد . من سرا و جهرا به راه معقوليت از روى صداقت هميشه حق را گفته و شاه را همراهى كردهام .