فرار ممتاز الدوله رئيس مجلس و حكيم الملك
رئيس مجلس و حكيم الملك هم بىتماشا فرار نكردهاند . اين دو نفر از باغ امين الدوله خودى بيرون مىاندازند . يك نفر مقنى را مىبينند التماس مىكنند آنها را جائى مخفى كند . اتفاقا خانهء مقنى در همان كوچه بوده . داخل خانه مىشوند . شب مىگويند ما را بايد به يك شكلى به شمران و به سفارتخانه برسانى . مىگويد به غير از آنكه لباس مقنى پوشيده چرخ و دلو برداشته به عنوان شاگرد من فرار كنيم چارهاى نيست . اين دو نفر فرنگىمآب پاريس تربيتشده ناگزير از اينكار مىشوند . صبح زود لباس كثيف مقنى را پوشيده چرخ را به دوش گذاشته پاى برهنه با كلاه نمد پارهپاره همراه مقنىباشى و تا شمران پياده به اين تركيب بيچارهها رفتهاند . در صورتى كه اين دو نفر مثل بيشتر وكلا ابدا تقصيرى نداشتند .
معاضد السلطنه
معاضد السلطنه هم يكى از وكلاى تازه بود ، خيلى قطور . هفت ساعت تمام در ميان راه آب پارك امين الدوله مخفى بوده . تا شب شده فرار مىكند . ديگر از سايرين خبر ندارم . امّا همهء وكلا امروز صبح حاضر نبودند . به همه جهت ده پانزده نفر بودند .
سخنان شاه
پريروز به قدر چهل پنجاه نفر از وكلا را آقاى امام جمعه تهران به حضور برد . شاه فرموده بودند آنچه تا امروز از طرف ملت و مجلس به من گفته شد چون شخصى بود همه قسم تحمل كردم . بعد ديدم مذهب را به ميان آوردند و حالا ديگر كارشان بالا گرفته ناچار از اين اقدام شدم . باز هم آن مقصرين كه مذهب اسلام را به ميان آورده بودند و مشغول توهين و اضمحلال آن شده بودند ، خواستم نداديد ، سهل است آن اقدام را كردند . البته نتيجه همين مىشد . مرخص هستيد ، آنها كه اهل تهرانند سركار خود ، مابقى به اوطان خود بروند . ما مجلس صحيح خوبى برقرار خواهيم كرد كه به وظيفهء خود رفتار كند ، نه اسباب توهين مذهب جعفرى شود .
مشهدى باقر وكيل بقالها كه گفتند كشته شده در جزو وكلا بود . معلوم شد مشهدى باقر سمسار « فوزيّه » « 1 » شده نه اين .
هامش
( 1 ) - يعنى به گلولهء تفنگ كشته شده ( تيرباران ) .