تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2145

مساهمون:

ص٢١٤٥
بسم اللّه الرحمن الرحيم دوشنبه هفتم شهر جمادى الثانيهء 1326 هجرى - پانزدهم درجهء سرطان - ششم جولاى سنهء 1907 ميلادى - خانهء نسقچىباشى مهمان بوديم . باغچهء خوبى دارد . مؤدب السلطنه للهء شاهزاده مشدى پسر آقاى نايب السلطنه كه تازگى لقب ظل السلطنه گرفته آنجا بود .

حبس شدن سيد جمال

از اخبارات تازه گرفتارى آقا سيد جمال است در همدان . از شهر طهران مشار اليه را توى تابوت گذاشته و بيرون برده‌اند . با گارى به قم مىرود . آنجا لباس نظام پوشيده ريش خودش را هم مىتراشد . سيد جمال كوسج [ است ] و چشمهاى ريز [ و ] قد بلند دارد . سال گذشته هم از درشكه زمين خورده يك پايش كوتاه شده و مىلنگد . بسيار بدتركيب است . با اين هيئت سوار گارى مىشود . يك نفر از آدمهاى مظفر الملك هم برحسب اتفاق رديف آقا شده كه همان‌نظر اول سيد را مىشناسد . هيچ به روى خود نياورده تا وارد همدان مىشوند . لدى الورود نزد مظفر الملك رفته تفصيل را بيان مىكند . مأمورين حكومت فورا سيد را دستگير و به طهران تلگراف مىكنند . فعلا حكم شده در همدان حبس باشد . دويست تومان هم شاه به آن آدم مظفر الملك انعام مرحمت مىفرمايند . مثل سيد جمال آدم طرّار حرّاف ناقلائى ديده نشده . ميرزا محمد حسين حكيم‌باشى مىگفت سالهاست كه پاى منبر بيشتر واعظين اين شهر نشسته‌ام ، تا امروز كه عمرم به شصت سال رسيده مثل اين سيد اهل منبرى نديدم . مثلا اگر بخواهد از جهنم تعريف كند طورى بيان خواهد كرد كه همه‌كس ميل رفتن دوزخ را مىكند . اين‌كه ترتيب فرار سيد جمال بود .