كارها در ايران به همراهى امين السلطان كردند . قولى هم گفتند شارژدفر انگليس معزول شد .
يك نفر انگليسى در شهر در خانهء خود ششلولى خالى مىكند فورا قزاق داخل شده آقاى انگليسى درشتى مىكند كه من تبعهء خارجه هستم خوب كردم ششلول انداختم .
فورا صاحب را گرفته تحت الحفظ باغ شاه بردند كه تا امروز حبس بود .
به اتفاق نديم السلطان و شعاع الدين ميرزا خانهء ملكآرا آمديم ناهار خورديم . تخته بازى مىكردند .
اخبار خراسان
اعزاز السلطان پاكتى از عيالش صبيهء ملكآرا از مشهد داشت كه در بيستم ماه علاء الدوله و جلال الدوله و سردار منصور را وارد كرده و به كلات بردند . همهء اهل طهران گمان مىكردند حضرات سوادكوه هستند . خيلى مزه داشت . و همان روز بيستم ركن الدوله اعلان كرده بوده است كه انجمن ايالتى و ساير انجمنها را بايد بست و الّا توپ مىبندم . ديگر خبرى نداشت كه سر انجمنها چه آمد . اگرچه خراسان بواسطهء استعمال ترياك اين حكايتها كمتر بلكه مثل هيچ بود . اعزاز السلطان با آن مشروطهطلبان راه داشت . حالا هم دارد . مىگفت شاه براى آقا سيد عبد الله به توسط نظام السلطنه پيغامات داده بود و سيد عبد الله را از پشتبام مسجد و جاهاى غريب عجيب مخفيا به ملاقات نظام السلطنه بردند . دويست هزار تومان از شاه خواسته بود . نظام السلطنه خودش را كشت تخفيفى بدهد راضى نشد و همه را مىگفت مردم مىگويند من يك كرور گرفتهام .
حالا كه شهرت كرده از دويست هزار تومان كمتر نخواهم گرفت . بعد كه مأيوس شد باز نزد خود اميدوار بود كه بواسطهء اين افساد بلكه علاوه شود . از آن طرف از جانب آن سه نفر شش هزار تومان نقد ، دوازده هزار تومان تمسك سپرده بودند كه مراجعت كنند .
اين مفسدين هم مىدانستند اگر دستگير شوند يا ملت آنها را بدهد كشته مىشوند .
مردم را كه نفوذى و اقتدارى به سر آنها داشتند جمع كرده اگر نزاعى هم بشود تا آنها مشغول هستند حضرات فرار كنند . بهتر از اين است كه دست آنها را بسته تسليم كنند .
قوه و اقتدار آقاى آقا سيد عبد الله با نفاذ امر اين مفسدين كلمهء حق وكلا را باطل كرده هر چه خواستند فتنه را تسكين بدهند ممكن نشد . زيرا . . . از آن همه پول و حضرات از جان خود مشكل بود دست برداشته و صرفنظر كنند . طمع آقا به مال و بيم حضرات از جان وكلا را مضمحل كرد تا كار به اينجا كشيد كه تبعيت از انجمن آذربايجان شد و كسى نتوانست جلوگيرى كند .