تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2057

مساهمون:

ص٢٠٥٧
داشت . اما بقدرى دهات نزديك شهر صياد مىآيد كه بلدرچين هيچ نيست . در ايام ناصر الدين شاه در فصل بهار در طهران و ساير ولايات شكار قدغن بود . در [ دورهء ] مظفر الدين شاهى اين قدغن منحصر به طهران شد . در مشروطه متروك و منسوخ شده است . اعزاز السلطان و حاجى افخم رفتند به سمت حضرت عبد العظيم و زودتر مراجعت كردند . معلوم شد آقاى عضد الملك را ديده بودند . چون نقص اعتبارات ايشان بود با دوچرخه دچار آقا شوند فورا فرار كرده بودند . ناهار بسيار خوبى خورديم . امسال گوشت بره قدغن بود ، امروز نوبر كرديم . اگرچه دزدى به شهر مىآورند و اغلب ترك نكرده‌اند ، بلكه اصرار هم داشته‌اند . اين نوكرهاى من بعد از آن‌كه شكمشان سير شد اول به جان آقاى خود مىافتند ، بعد از آن‌كه آقا را خوب از كار درآورده و حلاجى كردند منتظر اوامر ارباب شده ، اگر در ايذاء و اذيت سايرين باز ترحمى شود مجددا به جان آقا افتاده تلافى را سر من در مىآورند . بارى خيلىخيلى خوش گذشت و خنده كرديم . يك ساعت به غروب مانده از خيابانهاى جديد كه ارباب جمشيد زردشتى در ياخچىآباد كشيده آمديم . جماعتى از الوار دم قهوه‌خانهء خيابان خانىآباد ايستاده بودند . بىسكلتها را كه ديدند يك مرتبه بيرون آمدند . بقدرى تماشاى دوچرخه به آنها لذت داد كه ديدن تياترهاى ممتاز فرنگ به ما بدهد . قدرى هم براى تتميم تماشاى آنها جولان داديم ، بوق زديم ، بازى كرديم . حظ كردند . مغرب به شهر رسيديم . دم دروازه اسبها را سوار شده نوكرها دوچرخه را بردند . تقى هم بلد است و از ميان نوكرها او راحت به منزل مىرود .

وضعى بيله‌سوار و شاهسونها

چون عمل بيله‌سوار قدرى بالاگرفته مختصرى از آن قضيه ذكر مىشود . اسب يك نفر از نايب قزاقهاى روس دررفته داخل خاك ايران و ميان رمهء شاهسونها مىشود . اين نايب با چهار نفر قزاق داخل خاك ايران شده و مىخواهند اسب را بگيرند . سه چهار نفر كه مستحفظ رمه بودند مىگويند صبر كنيد خودمان گرفته رد مىكنيم . آن صاحب‌منصب متغير شده با تپانچه مستحفظ را مىكشد . آن‌دو سه نفر ايرانى حمايت مىكنند . قزاقها شليك كرده هر چهار پنج نفر كشته مىشوند . اربابان آنها ، مالكين رمه از دور صداى تفنگ را شنيده نزديك مىشوند . كسان خود را كه مقتول ديده‌اند آنها هم شليك مىكنند . آن نايب و چهار نفر قزاق كشته مىشود . بعد روسها كمك فرستاده اول گمرك خانه را آتش زده بعد دو قريه و چهل نفر هم ايرانى كشته مىشود . شاهسونها جمع شده كه بروند به‌سمت خاك روس كه سالار مقتدر از اردبيل وارد مىشود و نمىگذارد . اما مىگويند شاهسونها باز ساكت نشده تلافى كرده‌اند ، حتى يك عراده توپ هم گرفته‌اند .