تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1934

مساهمون:

ص١٩٣٤
مثل بانك ملى نداشتم مانع بزرگى از دخول براى من شده بود . ناچار جلوى موزه روى صندلى دور كاج آقا محمد خانى نشستم . شاهزاده معتضد السلطنه ، اجلال الدوله ، معتمد الدوله ، انتظام السلطنه هم آمدند . اخبارات كه به دست آمد از اين قرار است :

امير اعظم يا حسين كرد شبسترى در رشت

اولا امير اعظم در گيلان چند روز قبل پهلوانهاى شهر رشت را خبر كرده و در سبزى ميدان لخت شده و تنكه پوشيده با آنها در حضور اهل شهر كشتى گرفته . بيشتر آنها را خود و نوچه‌هايش زمين زده‌اند . بعد از اين فتح نمايان مردم تلگرافخانه رفته به طهران تظلم مىكنند : « ما كه باج و خراج خود را داده‌ايم ديگر لازم نبود حسين كرد شبسترى را مأمور و حاكم كنيد . » اين شاهزاده در طهران مدتها است مشغول اين كار است . دو نفر را هم تا حال به همين كشتى هلاك كرده سواى دو نفر ديگر كه بواسطهء عشق و عاشقى تلف كرده . صور اسرافيل در به دو مأموريت او به رشت « چرندپرندى » نوشته از زبان مشهديهاى ميدان . حيف نسخهء آن بيرون است و امشب نمىشود صورت آن را درج كرد . خيلى با اين حركت او مطابقه پيدا كرد . فرمانفرما را شهرت دارد پنجاه هزار ليره گرفته و ساويج‌بلاغ را تخليه كرده . گمان مىكنم معاندين براى او ساخته باشند ، يا شايد راست باشد .

مجازات مخالفان مشروطه

مقتدر نظام ، صنيع حضرت ، سيد كمال ، اسمعيل خان و سه چهار نفر ديگر را ديروز عصر در وزارت عدليه مطابق حكم شرعى صادره از حجج اسلام هريك را هزار چوب زده بعد عكس آنها را انداخته با دليجان و سوار مستحفظ روانهء كلات كردند كه مطابق حكم حجج ده سال حبس باشند . به قدر پانصد نفر تماشاچى جمع شده بودند . من‌جمله امجد الملك خودمان تف به روى آنها انداخته و هر وقت زير چوپ ضعف مىكردند دهانش را مقابل دماغ آنها برده تا امتحان كند واقعا ضعف كرده‌اند يا خير . دستهء فراشها هر وقت عوض مىشده رنود مىگفتند « زنده‌باد انجمن خدمت » . با اين كلمه فراشهاى هر سينى چوب را سخت‌تر و شديدتر مىزدند و بادى مىكردند . مقتدر نظام هم در عوض شدن فراشها كه مجالى به دستش مىآمد فرياد مىكرد « زنده‌باد مشروطه ، پاينده باد مجلس مقدس » . اين تياتر تماشائى و خنده‌دار هم الحمد لله تمام شد . بعد از يك سال و نيم‌گويا اول چوبى باشد كه به پاى كسى خورد .