تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1931

مساهمون:

ص١٩٣١
هم داشت دختر شيخ مهدى عرب روضه‌خوان را گرفت . شاهزاده والى و مفرح الدوله مهمان بودند . دستگاهى از اندرون آقا و ضيافت آن روز نقل كردند كه آدم حيرت مىكرد . هفت اطاق سفره پهن بوده تمام خوراكهاى فرنگى اعلى ، غذاهاى ايرانى ممتاز . مىگويند اين دختر نامزد يكى از اقوام مشير الدوله حاجى محسن خان مرحوم بود ، بعد مايل پسر آقا شد . چون همسايه هستند . آقازاده‌هاى اين عهد هم خيلى با سابق تفاوت دارند . اول زلفهاى فرنگى مآب خوب ، دوم شلوارهاى تنگ ، جليقه‌هاى مد ، لباده‌هاى كوتاه تنگ مثل پالتوهاى ما با يقهء لاستيكى ، پوتين و كلوش‌هاى اعلى فرانسه . فقط عبا مىپوشند و عمامه مىگذارند . عمامه‌ها هم بسيار بسيار كوچك و قشنگ است . هر وقت عبا و عمامه را بردارند با فرنگيها هيچ فرقى ندارند . . . . بارى از مطلب دور افتاديم . آقا خانهء رئيس مهمان بود و امروز هر دو به قدوم مبارك خود مجلس را رشك روضهء رضوان مىكنند . ملك‌آرا تشريف آوردند . از همه بيشتر او مىدود .

وضع تبريز

چهارده روز بود تبريز هنگامه و نزاع بود . زن و مرد بسيار هم كشته شده . از قرار معلوم به رعاياى خارجه هم خيلى خسارت وارد شده . اين تبريزيها در صورتى كه سر حدات آنها را مىبرند و عساكر عثمانى ساويج‌بلاغ را ضبط كرده ، فريق پاشا با طبل و علم وارد آنجا شده ، با خودشان جنگ و نزاع دارند . در ايام استبداد اين آذربايجانيها ما را به اين روز انداختند ، حالا هم مشغول نغمات ديگر و كارهاى تازهء عجيب غريب ديگرند كه بسيار نمك دارد . حقيقة بر باددهنده ايران آنها هستند .

حاكمهاى ولايات

حكومت عراق را به سردار مسعود پسر ظل السلطان دادند . تابستان گذشته اين اميرزاده چندى مورد مرحمت بود و پسر عموگى را خوب از عهده برآمد . . . « 1 » گويا اندكى از آن محبت با وجود نهايت بىمرحمتى به خود حضرت و الا باز باقى مانده است . معتمد خاقان گردن كلفت را از عراق ملاير فرستادند . يزد حاكم خود را بيرون كرد . شهرت دارد قاتلى را قصاص كرده معاندين شورش كرده كه از قانون خارج شده بدون محاكمه و استنطاق آدم كشته است و حكما خارجش كردند . به خدا وضع اين مملكت
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1931 | قهرمان ميرزا عين السلطنه