شب تب كرده صاحب مزاج خوبى بود . ماه طلعت مادرش حالت خرابى داشت . يك درجه از او كمتر حور العين بود .
از روزى كه آقاى عماد السلطنه رفته تمام كارش ، خانهاش سپرده [ به ] من است . من هم زيادتر از كارهاى خودم مواظبت دارم . بسيار بسيار اين واقعهء ناگوار و خيلى اسباب غصهء من شد . خداوند عمر باقىماندگان را زياد كند . ناهار آنجا ماندم . چهار ساعت به غروب مانده منزل آمدم . فرخ ميرزا هم خبر شده بود . اين هم علاوه ناخوشى او شد .
اگرچه از يك مادر نيستند اما انسى گرفته بود .
سرانجام توپخانه
دو سه نمره روزنامه آورده بودند سواد تلگرافات كه از ولايات به مجلس و شيخ فضل الله شده متصل چاپ مىكنند . حقيقة . . . صحيح هم نبود بعد از آن همه اقامت حضرت عبد العظيم ( ع ) و آن تفصيلات مجددا اين حركت را بكند . ملا محمد آملى و حاجى آخوند و آقا سيد ابو طالب زنجانى و آقا سيد محمد پسر مرحوم آقا سيد على اكبر هم . . . بسيار از آنها هم تكذيب مىكنند .
بلى اين حركت اخير در ميدان و جمعيت داشها ، خوردن عرق ، كشتن آدم بد بود . اما رسيدگى نكردن به مطالب اينها و حاضر نشدن براى مذاكره و مباحثه و طفرهء آن هم هر عاقل بايد بداند كه خوب نبود .
فرمانفرما در كردستان
سهشنبه دوم - دو كاغذ براى آقاى عماد السلطنه و يكى براى شاهزاده ركن الدوله نوشتم . آقا هم بسيار كنجكاو است براى فوت ناگهانى اين طفل . حالا مباحثات خواهيم داشت . هوا سرد شد و چند دانه برف هم آمد . چند تلگراف از فرمانفرما در روزنامه بود كه از مياندوآب كرده مىخواهد سمت صاينقلعه برود و عثمانيها مىگويند عشاير وحشت دارند باعث نزاع مىشود ، مسئوليت با شماست . آقاى عماد السلطنه نوشته بودند كارى از فرمانفرما در آذربايجان خصوصا تبريز پيشرفت نداشت . به اين بهانه خودش را خارج كرد . يا قهرا تبريز منظم مىشود و براى او در اين صفحه از صلح يا جنگ افتخارى حاصل مىشود ، يا اغتشاش در تبريز باقى [ مىماند و ] حضرت و الا هم در اين جاها معطل شده استعفائى از روى نيكنامى و قاعده مىكند . در هر صورت كارى خواهد كرد كه بدنام و فرارى و بىعرضهء قلم نرود .