تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1869

مساهمون:

ص١٨٦٩
مىگذشت كه حالا مىگذرد . بازارها كلية بسته است مگر دكاكين گذرها . نانوا و قصاب و بقال باز است . بىپولى عمومى كه بود اين چند روز بدتر شده . همه‌كس معطل است خصوصا من . خدايا خودت اصلاح كن و ما را از چنگ اين مفسدين نجات بده .

صلح

پنجشنبه 13 - صبح بيرون رفتم پيغام شعاع الدين ميرزا رسيد . شاهزاده ثقة السلطنه يحيى ميرزا كه وكيل دار الشورا از طرف شاهزادگان بود فوت كرده لهذا مصمم رفتن آنجا شديم . رئيس السادات زنجانى آمد بيان كرد چادرهاى ميدان را خوابانيده گويا عمل به صلح طى شد . بسيار خوشحال شديم . از آنجا سر ختم رفتيم . اغلب شاهزادگان بودند . شاهزاده معين دربار گفت ديشب قرار شد طرفين جمعيت خود را پراكنده كرده و امروز عصر مجلس منعقد شده به مذاكرات و عرايض طرفين رسيدگى شود . آقاى آقا سيد محمد كه همسايه بود ختم را برچيد . آقا هم چون نرفته بود يقين شد كارها گذشته است . ناهار را منزل شعاع الدين ميرزا رفتيم كه براى تشييع جنازه نزديك باشيم . آنجا خبر آمد مجددا جمعيت در توپخانه جمع شده و چادرها را برپا كردند . آدمى فرستاديم كاملا خبر بياورد . مراجعت كرد و مىگفت شلوغ‌تر از آن چند روز است و از قرارى كه مىگفتند چون مجلسيان به عهد خود وفا نكرده ، امروز هم جمعيت فراهم كرده و آن مجلس را قبول نكرده‌اند اينها هم آمده‌اند .

كشته شدن آخوند

باز خبر رسيد يك نفر آخوند و يك نفر بربرى [ را ] دو شب قبل در خيابان چراغ گاز كشته‌اند . آخوند را گويا به جاى ملك المتكلمين عوضى گرفته‌اند . يكى مىخواهد حجة الاسلامى او از همه بالاتر شود ، ديگرى مىخواهد پول بگيرد ، ديگرى مىخواهد محبوب واقع شود ما بيچاره‌ها بايد در زحمت باشيم و زيردست و پا خورد گرديم . به خدا من اگر پولى مىداشتم يك ساعت در اين مملكت نمىماندم ، مىرفتم خارجه تا اين دعوا و نزاع تمام شود . افسوس ندارم و تنها هم نيستم كه مؤونهء خود را آنجا صرف خودم كنم . جنازه را حركت دادند . پسرهاى عضد الملك گفتند آقا را دربخانه بردند . كالسكهء كه براى من آورده بودند و من شعاع الدين ميرزا را هم دعوت به آن مىكردم چهار نفر از كسان آن مرحوم نشسته خجالت كشيدم بگويم آقايان بيرون بيايند . كالسكه‌چى احمق هيچ نگفته بود كالسكه صاحب دارد . ناچار با ملك‌آرا و نديم السلطان منزل شعاع الدين ميرزا آمديم و مشغول بازى تخته شدند .