تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
آنجا به الموت . هوا چندان گرم نيست . روزها در اطاق با يك لحاف مىخوابيم . سه‌شنبه 27 رمضان المبارك - پنج ساعت به غروب مانده در درشكه نشسته به قلهك ديدن شارژدافر انگليس رفتم . يك ساعت و نيم آنجا توقف شد . بعد به باغ رفتم . هواى مطبوعى داشت . يك ساعت به غروب مانده مراجعت به شهر شد . نيم ساعت از شب گذشته به منزل رسيدم .

فرنگيها در تجريش

امروز خيلى زود بيدار شدم . سه ساعت از دسته گذشته از خواب برخاستم . تجريش امسال فرنگى خيلى آمده و باغ اجاره كرده‌اند . تمام فرنگيها ييلاق رفته‌اند . در چادر با شارژدافر انگليس نشسته بودم مىگفت چهار هزار تومان اين چادر تمام شده و مال هند است . چادر خوبى بود . با زن و بچه‌هايش به كامرانيه رفتند . سه دختر دارد . عكسشان را به من داد . آدم خوبى است .

رسيدگى به يراق

عصر روز پنج‌شنبه سلخ شهر رمضان - حضرت مستطاب و الا آقاى نايب السلطنه به سركشى و ملاحظهء ميدان توپخانه تشريف آوردند . مريض‌خانه‌اى تازه اقبال - السلطنه ساخته‌اند و انبارهاى متعدد درست كرده بودند . خيلى تميز و پاكيزه شده بود . امروز سرم بسيار درد گرفت . روز وداع است الحمد لله به خوبى تمام روزه‌ها را گرفتم . امروز حالم خوب نبود . نوبهء جزئى كردم . ديشب يراقهاى اسب را آورديم كه ديده شود . دو « دعاباقى » و يك « كلكى » و « رشمهء » بسيار اعلى كه رشمه‌اى حصيرى بود خيلى ممتاز و اعلى بود گم شده بود . گويا يك « دعاباقى » . . . « 1 » ديگر هم از ميانه رفته است . قريب به هزار تومان مىشود مختصر ضرر كلى شد . زياده چه نويسم . روز جمعه غرهء شهر شوال 1306 - روز خوبى و عيد بزرگى بود . صبح تا ناهار خدمت آقا بودم . عليان « 2 » حركتهاى بىمعنى مىكرد ، قبيح بود . حالم باز خوب نبود . نوكرهاى ما امروز سر آب با آدمهاى خازن الملك دعوا كرده بودند . چند روز است كه آب نمىآيد . در باغ همايونى حوض مىسازند و راه آب مسدود است . دعوا به اصلاح گذشت . دزد يراق پيدا شد . نمىدانم چه‌طور وصول خواهد شد . دو روز است گرفتار اين كار شده‌ايم . امروز حكيم دوا داد . روز سه‌شنبه 5 شوال المكرم - چند روز است دوا مىخورم . حالت خوبى ندارم . الحمد لله عمل برندهء يراق به صلح تمام شد . اين چند روزه مشقت زيادى كشيديم . ذات همايونى روز چهارشنبه 29 يك تلگراف از ورشو به حضرت و الا فرموده بودند . ابو الحسن خان هم تلگرافى كرده بودند . شش هفت روز در ورشو
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخواناست . ( 2 ) - ظاهرا « على » كه از دلقكان بود .