تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
چاپارى مىآيد . روزها خيلى بلند است . ذات همايونى ديروز وارد ميانه شده‌اند . صبح چهارشنبه سلخ شهر شعبان - حضرت مستطاب و الا آقاى نايب السلطنه به قورخانهء مباركه تشريف بردند . اغلب صاحب‌منصبان بودند . تماشاى زياد داشت . ناهار هم آنجا خوردم . وداع زيادى با ناهار شد . امان از فردا اين وقت . خداوند قوهء عطا فرمايد كه خيلى سخت است . پنجشنبه غرهء شهر رمضان المبارك - شش ساعت به غروب مانده بيدار شدم . عصر شارژدافر دولت انگليس و اطريش خدمت حضرت و الا آمدند . دو ساعت به غروب مانده قدرى به گردش رفتم . از گردش به خانهء دروازه قزوين رفتم ، صفاى زيادى داشت . بعد از افطار به منزل آمدم . روزه چندان اذيت نكرد . خدا عاقبت به خير كناد ، ابهت زيادى داشت .

انعامهاى نايب السلطنه

شنبه دهم شهر رمضان المبارك - شش ساعت به غروب مانده بيدار شدم . روزه خيلى اذيت در اين چند روزه كرده است . يك نوبهء جزئى دو روز پيش كردم ، ولى روزه را گرفتم . چهار ساعت به غروب مانده به تيراندازى خبر كرده بودند . نيم ساعت پيش سوار شدم منزل آقاى عماد السلطنه رفتم . از آنجا به اتفاق رفتيم تيراندازى كه در بيرون دروازهء اسب‌دوانى بود . آقاى نايب السلطنه تشريف آوردند . شارژدافر دولت اطريش و آتاشه‌ميليتر سفارت آلمان هم بودند . نيم ساعت به غروب مانده تمام شد . پنجاه تومان آقا انعام مرحمت فرمودند . نفرى دو هزار به صاحب - منصب و يك قران به توپچى رسيد ، به من هم مرحمت شد . از آنجا يك‌سر به منزل نواب محمد حسن ميرزا رفتيم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند خيلى خوش گذشت . در اين چند روزه كه روزنامه ننوشتم دو روز به سفارت انگليس نزد شارژدافر رفتم . از آنجا به بازى « لان‌تنيس » « * » كه بازى معتبر انگليسيهاست رفتم . نزديك به سفارت در چهارديوارى اين بازى منعقد مىشود . اغلب فرنگيها از هر ملل و خانمهاى خوب آنجا مىآيند و بازى مىكنند ، تماشاى زيادى دارد . هركدام از فرنگيها كه مىآيند با يك شلوار ماهوت سفيد و يك پيراهن ماهوت نازك آن هم سفيدست با يك « پنجه » كه آلت زدن به توپ است وارد مىشوند . من هنوز ياد نگرفته‌ام . خيلى انگليسى حرف زدم . قدرى از خودم اميدوار شدم كه بعد از زحمات زياد و به دست اين معلم و آن معلم افتادن نتوانستم حرف بزنم و حرفهاى آنها را بفهم . تمام فرنگيها در آنجا انگليسى حرف مىزنند . زبان ديگر كمتر گفتگو مىكنند . بسيار خوش گذشت . عيبى كه داشت اين بود كه من روزه بودم و حرف زدنم نمىآمد . جاى محفوظى هست . مسلمانها و فرنگى بيمعنى نمىآيد . جز اشخاص معتبر كسى نيست براى حرف زدن من بسيار خوب است . حضرت و الا از شارژدافر خواهش فرمودند
هامش
( * ) كذا ، ظاهراLawn tennisباشد ( به اشارت دكتر هوشنگ دولت‌آبادى )