شده است . اينك محقق شده است رفتن اعليحضرت همايونى به سفر سومى فرنگ و بيش از چهل نفر زيادتر همراه نيستند . از قرارى كه معلوم شده است روز شنبهء آينده حركت است و از راه تبريز هم تشريف مىبرند . در شنبهء آينده به تفصيل نوشته مىشود .
راپورت توپاندازى
چهارشنبه 9 شهر شعبان المعظم - صبح به اتفاق آقاى عماد السلطنه به ميدان توپخانه رفتيم . از آنجا من رفتم به تيراندازى . آقاى عماد السلطنه به منزل خودشان تشريف بردند . اقبال السلطنه نيم ساعت بعد آمد . چند تير گلوله و خمپاره انداخته ، چند عدد آنها بسيار خوب رفت ، وسط نشانه خورد . مطلب بامزه كه امروز اتفاق افتاد اين است كه ميرزائى دارد اقبال السلطنه و آن همراه بود . اقبال السلطنه فرمودند به آن ميرزا كه راپرت تيراندازى را بنويس . ميرزا قلم و كاغذ را برداشته بطوريكه گويا صد مرتبه همين كار را نموده است بنا كرد به نوشتن . بعد از تمام شدن تيراندازى صورت راپرت را گرفتيم كه تماشا كنيم چه نوشته است . ديدم نوشته : « توپ نه پوند بىخان ، عبد الله توپچى قزوينى پر كرد ، بهبه بارك الله آفرين ، آفرين بر شما خيلى خوب . » « توپ سه پوند خاندار حسينعلى خان نشانه بسته ، عجبعجب ، بهبه ، خيلى خوب ، مرحبا ، مرحبا ، بر شما خيلى لايق است . » - « توپ چهار پوند بىخان محمد نشانه بسته ، بارك الله سرتيپ ، آفرين بر شما ، سرتيپ خيلى قابل و به اعلم است ، عجبعجب ، خوب بود . » - « خمپارهء سى و دو پوندى ابراهيم خان سرهنگ نشانه بسته ، به خدا خوب زد ، جاى تحسين است ، از تعريف اين تير گذشت ، از بسكه خوب زد واقعا جاى هزارگونه ترقيات است . » مختصر از اين كلمات بلكه زيادتر تمام صفحه را نوشته بود . حالا اينها گفتههاى جناب اقبال السلطنه بود كه در وقت خوردن تير به نشانه يا نخوردن آن اين چيزها را مىگفت . بقدرى خنده درگرفت كه از نوشتن بيرون است . مثلا اقبال السلطنه مىفرمود اين تير خوب نرفت . كدام توپچى پر كرده است ؟ بسيار بد رفت . غلط درجه را بستهاند . محمد آقا چرا اينطور توپچى بسته است ؟
سفارش كن ياد بده كه خوب درجه را قراول بروند . به همين طريق الفاظ اقبال - السلطنه را در راپرت نوشته بود . چهار ساعت از دسته گذشته به منزل آمدم . ديشب آقاى ابو الحسن خان و دائى جانم منزل ما بودند . ايام وداع ابو الحسن خان است كه در ركاب مبارك به فرنگ مىرود . زياده چه بنويسم .
حركت شاه به سوى سفر سوم
شنبه 12 شهر شعبان المعظم - صبح يك ساعت از دسته گذشته به عشرتآباد رفتم . مدت مديدى در باغ معطل شديم . در ساعت سه و نيم از دسته گذشته ذات همايونى بيرون تشريف آوردند . در دم در صف كشيده بوديم . ذات همايونى سوار اسب كرنگى شدند . تمام صاحب منصبها و غيره سواره از عقب رفتيم . از همراهان