گرم مىشود . بعد از ناهار به سيمان رفتيم . ده خوبى نبود . سه دانگش وقف است ، سه دانگ ديگرش اربابى است . چاى و كاهو در باغ صرف شد . آقاى عماد السلطنه يك كلاغ در هوا و يك كلاغ در زمين شكار فرمودند . يك دم جنبانك آقاى عماد السلطنه در كمال خوبى در هوا زدند . من دو سار زدم . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم .
دهات بسيار سر راه بود . آبادى به آبادى وصل است . نيم ساعت از شب گذشته وارد شهر شديم . صنيع الملك خيلى ناخوش است ، خدا شفا دهد .
شورش يموت
روز يكشنبه 18 - امروز سيزده عيد است . برحسب اقوال رو به شمران روانه شديم . ديروز من نوبه كردم . از آن جهت در كالسكه نشستم . سركار دائى جانم و آقاى عماد السلطنه سواره تشريف بردند . جمعيت زياد از شهر به اطراف مىرفت . كالسكه بسيار تند رفت . چهار از دسته گذشته به باغ تجريش وارد شديم . يك ساعت بعد آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . ناهار كباب بره و آش ماست بود . من قدرى كباب خوردم .
در باغ زياد گردش شد . درخت زياد كاشته شده بود . قدرى هم ما كاشتيم . الحمد لله خوش گذشت . دو ساعت به غروب مانده مراجعت به شهر شد . شب منزل صنيع الملك احوالپرس رفتم . حالت خوبى نداشت ، تا خدا چه خواند . چند روز است كه همه روزه فوج و سوار و توپ استراباد روانه مىشود . ايل يموت شوريدهاند و استراباد مغشوش است .
فوت صنيع الملك
دو ساعت از صبح روز دوشنبه 19 شهر رجب المرجب 1305 - صنيع الملك دنيا را وداع گفت . در حقيقت خوب شخصى بود . بسيار آدم خيرى بود . خيلى حيف شد .
صبح آنجا رفتم . نوبه امان نداد كه همراه نعش تا امامزاده يحيى بروم . دو ساعت نشستم ديگر نتوانستم . جناب آقا ميرزا آقا را گذاشتم . رفتم منزل آقاى عماد السلطنه . نوبه سخت شد . لاعلاج در رختخواب رفتم . حاجى حسينعلى خان برادر سقاباشى به حكم جناب امين السلطان تمام درها را مهر و موم كرد جز دو اطاق .
امروز موكب اعلى به سفر ده روزه به سمت درياچهء قم تشريففرما شد . عصر بعد از عرق كردن خانهء معزى اليه رفتم . قدرى نشسته مراجعت به خانه شد . تمام درهاى خانه مهر شده است .
عصر سهشنبه 20 - صبح ممكن نشد به خانهء مرحوم صنيع الملك بروم عصر رفتم . جناب امين الملك آمده بود ختم را برچيده بود . از آنجا به خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . مشار اليه هم ناخوش بود . غروب مراجعت شد . انشاء الله شب جمعه نعش را به سمت كربلاى معلى حركت خواهند داد ، رحمة الله عليه ، 1305 سيچقانئيل .
سهشنبه 28 شهر رجب - صبح به اتفاق طاهر خان به خانهء دندانساز رفتم .
بسيار كثيف و چرك بود . دندانها را پاك كرد . خيلى سفيد و خوب شد . از پشت