جمعى آنجا كه اغلب آنها را نمىشناختم بودند . مجلس به سكوت و متفرقه گذشت . خيلى تعجب نمودم كه مجلسى كه براى فكر اساسى منعقد مىشود ، اشخاصى كه هيچ مربوط [ نيستند ] بلكه نامربوط هم هستند آنجا حاضر هستند .
بعد متفرقه رفتند . نايينى بنده و عين الممالك و آقا شيخ ابو طالب و آقا شيخ حسين را نگاه داشت . بعضى صحبتها كه يا بايد خانه نشست يا تشكيل سرّى يا علنى ، يا جزو آن دسته شد . ناچار يكى از اين كارها را نموده ، چون همه اين شقوق غيراساسى و غيرمعقول بود ، بنده حاضر نشده ، رد نمودم . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، من و عين و تبريزى سوار واگون به منزل هر كداممان رفتيم ، بعد خانه آمده . شام قدرى پلو و كوكو و ماهى با بچهها خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 28 رجب . - صبح بعد از خواب و چايى استاد حسن بنا آمد . ديشب هم به واسطه طوفانى بودن هوا از باد و باران حصير روى ايوان كه نصفش شفته ريخته شده بود و نصف ديگر را آجر ريخته بودند كه باد نكند ، همه را خراب و آجرها توى حياط ريخته شلوغ كرده بود . بنا با سه عمله مشغول كار ، احمد و بتول هم به مدرسه رفته ، من هم بازار رفته ، طناب و قلاب گرفته و سفارش كاه هم به ميدان رفته به مشهدى مرتضى نمودم كه بفرستد . حصير هم كسر بود ، دادم ببافند بعد به خانه آمده ، مادر سردار افخم آمد و ساعتى نشست ، خداحافظى نمود كه امشب به مشهد مىروند . بعد ناهار من و استاد حسن بنا نان و اشكنه و پنير ، بتول و ننه اسماعيل هم علاحده بعد چايى خورده ، احمد هم از مدرسه آمد . كاه هم مشهدى مرتضى علاف دو بار فرستاد . من هم عصر بيرون رفته ، خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، بيدار نبود . از آنجا به حجره سيد محمد كاشانى و اخوان رفته ، برات دويست تومان كمره را كه اسد الله خان فرستاده بود قبولى نوشت .
صنف توتونفروش
از آنجا به حجره آقا ميرزا صدر الدين رفته قدرى صحبت و چايى خورده ، گفت قريب چهارصد نفر توتون و تنباكوفروش از تجار و كسبه باهم جمع و مذاكره در رد ماليات دخانيه كه اين قسم هيئت دولت نظامنامه نوشته ، حاضريم كه