آقاى بلورى آمده ، صحبت مبارزه با سپهسالار را در زنجان كه فحش به ملت و مشروطه و ميرزا كوچك خان و وزرا مىداد و جواب او . بعد هم صد تومان براى مخارج بلورى كه ده تومان او را ناظر ده يك [ 10 / 1 ] برداشته بود و پانزده تومان هم علاوه بلورى به ناظر و حامل انعام داده و صد تومان هم مسترد داشته و بعد از آن به باغ شاه و ساعت پنج از شب مرخص شده به گراند هتل آمد . صبح به ديدن وثوق الدوله رفت . وثوق الدوله عذرخواهى نموده بود و او را به قصد جلب تفقد نموده ، گفت من برحسب ظاهر با سيد ضياء گرم گرفته ، من هم گفتم چه عيبى دارد ؟ بد نيست . گفت بلكه در ظرف همين هفته بروم و انتخاب تبريز را برسم .
اسم بردن از كمرهاى اسباب بىمهرى دولت
بعد ايشان رفته در ضمن گفت مجلس بودم و اظهار ارادت خود را به شما نمودم ، بعضى به من رساندند كه اسم فلانى را نبر كه اسباب بىمهرى دولت به تو خواهد شد ، گفتم من ابدا ملاحظه ندارم و به كسى كه ارادت دارم خوددارى نمىكنم . بعد آنها رفتند .
به رضا قلى خان توصيه جديت در انتخاب آقا شيخ محمد على قزوينى در بلوك شهريار نمودم ، قبول نمود . گفت به سردار اعتماد هم شما سفارش نماييد ، در آنجا نفوذ دارد و املاك خالصه را اجاره نموده ، بعد آنها هم رفته ، استاد على حسن هم با دو شاگرد مشغول كاهگلمالى شده ، من بيرون رفتم و به جهت ناهار گفتم آش بپزند . بعد منتظر واگون بودم ، آقا شيخ حسن خان درب خانهاش تعارف نمود ، رفتم تو قدرى شطرنج زده ، ناهار آبگوشت و ماست خورده ، بعد چايى ، بعد از شطرنج بيرون آمده به خانه آمدم ، آنجا هم چايى .
ساعت دو به غروب بيرون و به دكان سيد جواد رفته ، بيست و پنج هزار و پانصد ، قيمت 85 من گچ را به او داده ، استاد حسن بنا را ديده ، گفت بلكه فردا صبح بيايم ، بعد خانه مشير اكرم محض احوالپرسى از خودش و عصمت السلطنه و معتمد الدوله بنمايم ، نبودند . به مشهدى محمد سپردم كه بگويد . بعد به دكان آقا شيخ حسين آمده ، قدرى صحبت . از آنجا به دكان استاد حسن خان آمده ، گفت امروز يادم رفت كه نجار بفرستم . فردا يكى از شاگردهايم را مىفرستم . بعد سبزى پلو گرفته و ساعت يك از شب به خانه آمده ، گفتند مشير اكرم عصر آمده بود