قشون هندى انگليس است و قزاقها را نگذاشت توى شهر بيايند كه چپاول و هرزگى نمايند . دكتر حشمت هم يك هفته شهر آمد و تسليم نمود . بعد به رييس قشون گفت كه مجاهدين من چند ماه است حقوق نگرفتهاند و همه ماها تسليم هستيم و اسلحه خود را مىدهيم ولى حقوق قشونى من و ميرزا كوچك خان از بىپولى نرسيده ، اگر پولى بدهيد مىتوانم تمام قشون را بهطرف شما بكشم و ميرزا كوچك خان تنها بماند و آن را كتبسته بياوريم . بعد قرار مىشود كه چند نفر صاحبمنصب و قزاق با دكتر حشمت بروند به محل و اسلحه جمعيت خودش را دكتر تسليم نمايد و به قولى 24 هزار تومان پول هم به جهت حقوق دادن به جمعيت جنگلى دكتر گرفت كه بدهد . بعد كه قزاقها و صاحبمنصبان با دكتر مىروند به محل ، قزاقها را دكتر مىدهد خلع سلاح مىكنند و پولها را با جمعيت برمىدارد و به ميرزا كوچك خان ملحق مىشود و عمده فرض جمعيت اين است كه قزاقها كشته نشوند ، جنگ و گريز مىكنند اما صدمه به دهات و قزاقها وارد نمىآورند . بعد آقا شيخ احمد گفت خود همين وثوق الدوله قبل از ورود به كابينه در سفر اسبق من به طهران با من قرار داد كه او را به جنگل مربوط دارم و با جنگلىها مشغول كار براى مملكت بشود . حالا آنها را جزو اشرار عنوان مىنمايد . بعد به خانه آمده ، شام چلو و ماهى و خورشت قرمه سبزى با بچهها خورده ، خوابيديم .
بردن نعش مظفر الدين شاه به عتبات
شنبه 25 رجب . - صبح بعد از چايى سه نفر استاد على حسن عمله فرستاد كه كاهگلمالى چينه را بنمايند . حاج كريم تيرفروش هم آمد تيرهاى روى قهوهخانه را كه خراب نموده بوديم با تيرهاى بزرگ كه خودمان انداخته بوديم ديد و گفت اينها را مىتوان ضايعهايش را خروارى هشت تومان فروخت و خوبهايش را برداشت . بعد او رفته ، احمد و بتول هم به مدرسه رفته . ننه اسماعيل هم خانه ماند . من هم بيرون آمده خانه سيف الاطباء رفتم و تفصيل مريضخانه كه سخت گرفتهاند اسماعيل را ببرند . بعد قرار داد كه من دكتر سعيد خان را ديده ، بگويم اگر به جهت مخارج او مىگوييد از وزارت جنگ تقبل خرج او را حكم صادر نمايم و الا خودتان اينجا نگاه بداريد و اگر خطر