ندارد عمل نماييد . بعد مرآت الممالك آمد ، معلوم شد پريشب نعش مظفر الدين شاه را به خانه شعاع السلطنه برده از آنجا با اتومبيل با صدر السلطنه به عتبات بردند . بعد با مرآت بلند شده بازار آمدم ، سه لوله لامپا و گوشت خريده به خانه مراجعت . بنّاى كاهگل ماليدن چينه را ديده ، ديدم كه از عمله بدتر است ، خلقم تنگ شد . بعد ناهار با بتول و ننه اسماعيل نان و ماهى سرخ كرده ، پنير و سبزى و شربت خورده ، بعد از ظهر استاد على حسن آمد . گفتم اين بنّاى شما عمله و بىسليقه است ، خودش مانده به كاهگلمالى و عمله را فرستاده بهجاى خودش . بعد چايى خورده رفتم منزل مصدق السلطنه برحسب وعده .
مصدق السلطنه و رفقاى پاريس كمرهاى
مرآت الممالك هم آنجا بود . به قدر ساعتى نشسته ، چايى و شربت و صحبت نموده ، گفتم رفتن شما با شعاع السلطنه توى ذهن رفقاى پاريس ما مىزند . گفت اگر با شعاع السلطنه و عضد السلطان نمىرفتم دولت اجازه رفتن به من نمىداد .
من با شعاع السلطنه جدا مىشويم ؛ او به ايتاليا مىرود ، من به سوئيس . بعد كاغذى از من گرفت بدون عنوان كه به رفقاى پاريس نوشتم كه محل اطمينان آنها بشود . بعد ساعت دو و نيم به غروب بلند شده ، خداحافظى نموديم و گفت فردا با اتومبيل حركت خواهيم نمود و از راه رشت مىرويم .
بعد با مرآت الممالك سوار شده درب پستخانه پياده تا پامنار رفته از آنجا پرسان به خانه ممتاز الملك آقاى موسى و نايينى و بعد مستشار الدوله و ممتاز الدوله هم آمده ، آقا شيخ محمد حسين يزدى نبود .
براى از ميان بردن محبوسين قزوين
مستشار الدوله نقل كرد كه بعد از رفتن نير السلطان از محبس قزوين ، امر را به بينش و صبا و ميرزا سيد مصطفى خان سخت گرفتند و دو مرتبه ماژور فضل الله خان كوچك را شفاها وثوق الدوله دستور داد كه به قزوين رفته به ماژور محمود خان بگويد كه آن سه نفر را در محبس مسموم نمايند . ماژور محمود خان گفته بود من حكم كتبى مىخواهم .