بعد يك به ظهر مانده با پهلوى خداحافظى نموده بيرون آمده بهسمت خانه آمدم ، ديدم درب در و جلو [ ى ] راه سر تيرها ريخته ، زنها مشغول آوردن آن از پشتبام شدهاند پرسيدم ، گفتند حمالها آورده و جلو [ ى ] خيابان ريخته ، نياوردند توى حياط . وقتى كه شمرديم ديديم 24 دانه است و به آدم يمين الملك گفتيم . آدم يمين الملك گفت يك دانه او كم است و به عجله عقب حمالها رفت .
پرسيدم احمد كجاست ؟ زنها گفتند ناهار خورد و به جهت اسماعيل چلو و خورشت قرمه سبزى و ماهى به مريضخانه برد ديگر تا عصر نمىآيد . به صدمات زياد تيرها را از توى كوچه خودم به زنها روى پشتبام دادم .
بعد از اتمام رفتم به خانه آقا شيخ ابراهيم قزوينى . بيگلراف هم با دو سه نفر ديگر آنجا بوده ، آقا شيخ محمد على هم آمد . ناهار و چايى خورده بعد به خانه آمده ننه اسماعيل به مريضخانه رفته بود . بتول گفت مرآت الممالك و آقا شيخ مهدى تبريزى هم قبل از ظهر آمده بودند . بعد خانه چايى خورده ، احمد هم آمد .
دو به غروب بيرون آمده ، به حصيرى سفارش نمودم كه حصيرها را تا روز يكشنبه ناهارى بدهد .
در جستجوى ميرزا آقا بلورى
بعد به خانه شيخ حسن خان رفته نبود . از آنجا به دكان استاد حسن خان ، نبود . در خيابان چراغ برق ديدمش . باهم صحبتكنان رفتيم به خانه هشترودى ، نبود . از پسرش منزل حاج ميرزا آقاى بلورى را پرسيدم . گفت بدوا به باغ شاه آوردندش .
بعد مرخص شد و در گراند هتل منزل كرده . بعد با استاد حسن خان به خانه سردار حشمت رفته ، ديدن از او نموده تا ساعت يك از شب آنجا بوده . بعد بلند شده در ميدان توپخانه استاد حسن خان رفت . من هم به گراندهتل رفته ، مستخدم آنجا گفت نيم ساعت قبل بيرون رفتهاند . اسم خود را به مستخدم گفته ، نوشت كه به بلورى بگويد .
روايت شيخ احمد سيگارى از تحولات جنگل
بعد درب ميدان توپخانه آقا شيخ احمد سيگارى را ديده گفت من بادكوبه بودم .
يك هفته قبل از قشون به رشت رسيدم . شهر رشت در تحت مواظبت و نظامى