اعتصاب غذاى محبوسين
يكانى نبود . كمال الوزاره بود كه من درست نشناختم . منصور گفت ارداقى پسپريروز پروتستى به دولت كرده كه ما را قريب سه سال است بدون رسيدگى قانونى محبوس . اگر من جانى هستم در نمرهء 2 چرا ؟ و اگر مقصر پلتيكى هستم ، مقصر پلتيكى را سه سال به نان جو براى چه با بىاحترامى [ نگه داشته ] و من ديگر چيزى از سهشنبه 26 [ ماه ] نخواهم خورد تا بميرم . امروز هم مشكوة ، عماد ، محمد على خان ، حاج على عسگر هم همين كار را كرده و به دولت نوشتند كه از فردا ترك قوت خواهيم كرد . اردبيلى گفت اين روزها هم ما را به محبس نزد ارداقى يا بدتر خواهند برد ، سپهدار ما را مخل خيالات خودش مىداند . بالاخره قرار شد افجهاى وحيد الملك را ، اردبيلى ممتاز الملك را و پرويز با خلخالى بروند امين الملك را ، من هم ميرزا سليمان خان را [ ببينيم ] كه به سپهدار در اين باب توسل ، حمله خواهشى بشود . بعد من بيرون آمده شبانه به خانهء مرآت الممالك و تلفن به خانهء ميرزا سليمان خان ، نبود . سپردم من صبح مىآيم آنجا براى امر مهمى . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ پايان روزنامهء خاطرات سيد محمد كمرهاى ]